درویشان
ترکها
-
1
رفیقان طریقت
ای رفیقان طریقت ای رفیقان طریقت مستومستم روزو شب سالوماه هست کارو بارم سال و ماه هست کارو بارم روزگارم روزو شب من اسیرعشقمو عاشق به روی ماه تو درفراغت سوزوسازم کارو بارم روزو شب کارو بارم روزوشب روزو شب عاشق بنالددر جهان از عشق یار لا فتی الاعلی لاسیف الا ذوالفقار لا فتی الاعلی لاسیف الا ذوالفقار گفته بودی دلبراگفته بودی دلبرا دیدارما زوداستو زود انتظارم چون سرآید انتظارم چون سرآید سردر آرم روزو شب ای دریغا ازهزاران وعده خوبو یکی بی وفایی تا به کی من زار وزارم روزو شب زار و زارم روزو شب روزو شب عاشق بنا لد در جهان از عشق یار لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار ای صبااز کوی جانان گر گذر کردی بگو جان جانان بیقرارم بیقرارم روز و شب ای صبا از کوی جانان گرگذر کردی بگو جان جانان بی قرارم بی قرارم روزو شب
-
2
درویشان
الا یا ایها الساقیالا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اولکه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلهاولی افتاد مشکلها شدممحزون و شیدائیشدم محزون و شیدائی من از سودای درویشانمن از سودای درویشان روم بینم کجا باشدروم بینم کجا باشد مکانو جایدرویشانمکان و جای درویشان در آن مجلس که درویشان صفای باصفا دارند2 خداآید در آن مجلسخدا آید در آن مجلس شود مهمان درویشانشود مهمان درویشان الا یا ایها الساقیالا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولهاادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اولکه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلهاولی افتاد مشکلها در آن مجلس که درویشان شراب شوق می نوشند2 درآید خضر پیغمبردر آید خضر پیغمبر شود ساقی درویشانشود ساقی درویشان امیرالومنین حیدر که او داماد پیغمبر2 کمر می بست و میفرمودکمر می بست و می فرمود منم مولای درویشانمنم مولای درویشان الا یا ایها الساقی الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولهاادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اولکه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلهاولی افتاد مشکلها من آن درویش را گویمکه از سینه کشد آهی 2 بسی دزدان ره خسته اند بسی دزدان ره خسته اند که همانند به درویشانکههمانند به درویشان الا ای شمس تبریزی تو حجت کن به درویشی2 مکانی جاودان یابی 2 تو در دلهای درویشان 2 الا یا ایها الساقیالا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولهاادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اولکه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها ولی افتاد مشکلها
-
3
الهی دشمنت را خسته بینم
الهی دشمنت را خسته بینم به سینه اش خنجری تا دسته بینم سر شبهای مه حالش بپرسم سحر آیم مزارش بسته بینم مرا نه از سر نه سامان آفریدند پریشانم پریشان آفریدند پریشان خاطرم رفتند و در خواب مرا از خاک ایشان آفریدند الهی دشمنت را خسته بینم به سینه اش خنجری تا دسته بینم تن محنت کشی دارم خدایا دل حسرت کشی دارم خدایا زشوق مست داده غریبی به سینه آتشی دارم خدایا خوشا آنان که پا از سر ندونند میون شانه خشک و تر ندونند کرشت و کعبه و بتخانه و دیر سرایی خالی از دلبر ندونند من آن آزرده بی خانمانم من آن محنت نصیب سخت جانم من آن سرگشته خارم در بیابان که هر بادی وزه پیشش دوانم الهی دشمنت را خسته بینم به سینه اش خنجری تا دسته بینم
-
4
از دست عشق
از خانمان آواره اماز دست عشقاز دست عشق سر گشته و بیچاره اماز دست عشقاز دست عشق2 ای کاشکی بودی عدم تا باز رستی از عدم2 می سوزم از سر تا قدماز دست عشقاز دست عشق2 ای کاشکی بودی عدم تا باز رستی از عدم2 پرورده کردمخانمان سر گشته ام گرد جهان2 ای کاشکی بودی عدم تا باز رستی از عدم گویم به خود افسانه ایاز دست عشقاز دست عشق2 ای کاشکی بودی عدم تاباز رستی از عدم هر روز و شبدیوانه ای در گوشهویرانه ای2 ایکاشکی بودی عدمتا باز رستی از عدم گشتم ضعیف و نا تواناز دست عشق از دست عشق2 ای کاشکی بودی عدم تا باز رستی از عدم
Not playing
YouTube tracks pause when you lock the screen or switch apps — this is a browser limitation, not a bug.