زندونی
ترکها
-
1
زندونی
وقتی که دل تنگه فایدش چیه آزادی زندگی زندونه وقتی نباشه شادی آدم که غمگینه دنیا براش زندونه ما بین صد ملیون بازم تنها میمونه دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره پرنده که بالش میسوزه دل غم به حالش میسوزه آخه مرگه واسش رهایی پرنده که بالش میسوزه آدمی که شادی نداره بخدا آزادی نداره میکنه زندگیشو زندون آدمی که شادی نداره دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره هوای قفس کشنده بیرون پر از درنده کجا بره پرنده دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره
-
2
اسیر سر سپرده
برای گفتن من ، شعر هم به گل مانده نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده صدا که مرهم فریاد بود زخم را به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیست دیری است که از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست در حسرت دیدار تو آواره ترینم هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست روبروی تو کیم من ؟ یه اسیر سرسپرده چهره تکیده ای که تو غبار آینه مرده من برای تو چی هستم ؟ کوه تنهای تحمل بین ما پل عذابه ، منه خسته پایه ی پل ای که نزدیکی مثل من ، به من اما خیلی دوری خوب نگام کن تا ببینی چهره درد و صبوری کاشکی میشد تا بدونی من برای تو چی هستم از تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خستم ببین که خستم ، غروره سنگم اما شکستم کاشکی از عصای دستم یا که از پشت شکستم تو بخونی تا بدونی از خودم بیش از تو خستم ببین که خستم ، تنها غروره عصای دستم از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم نه صبورم و نه عاشق ، من تجسم عذابم تو سراپا بی خیالی ، من همه تحمل درد تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد زیر بار با تو بودن ، یه ستون نیمه جونم اینکه اسمش زندگی نیست ، جون به لبهام میرسونم هیچی جز شعر شکستن قصه ی فردای من نیست این ترانه ی زواله ، این صدا ، صدای من نیست ببین که خستم تنها غروره ، عصای دستم
-
3
زندگی یه بازیه
زندگی یه بازیه کی از عمرش راضیه ابر گریونه دلم چشمه خونِ دلم نمیتونم دلم رو راضی کنم این دل دیوونه رو راضی به این بازی کنم یه بهونه برای بودن و موندن ندارم تو گلوم بغض غمه هوای خوندن ندارم همه جا سرد و سیاه رو لبهام ناله و آه سر من بیسایهبون نگهم مونده به راه دست من غمگین و سرد تو گلوم یه گوله درد نه بهاری نه گـلی پاییزه پاییز زرد دلی که دلدار نداره با زندگی کار نداره غریب این دیارم یه آشنا ندارم سرم بی سایه بونه دلم یه پارچه خونه غم تو دلم نشسته بال و پرم شکسته غریب این دیارم یه آشنا ندارم سرم بی سایه بونه دلم یه پارچه خونه همه جا سرد و سیاه رو لبهام ناله و آه سر من بی سایهبون نگهم مونده به راه دست من غمگین و سرد تو گلوم یه گوله درد نه بهاری نه گـلی پاییزه پاییز زرد دلی که دلدار نداره با زندگی کار نداره غریب این دیارم یه آشنا ندارم سرم بیسایهبونه دلم یه پارچه خونه غم تو دلم نشسته بال و پرم شکسته غریب این دیارم یه آشنا ندارم سرم بیسایهبونه دلم یه پارچه خونه
-
4
خورشید خانوم
خورشید خانم آفتاب کن شبو اسیر خواب کن مجمر نور و بردار یخ زمین و اب کن گلهای باغچه خوابن غمری های پیر و خسته قناری های عاشق بال صداشون بسته فواره های خاکی تن نمیدن به پرواز شمع و گل و پروانه جا نمیشن تو آواز خورشید خانم آفتاب کن شبو اسیر خواب کن مجمر نور و بردار یخ زمین و آب کن مرواریدای نورو بپاش تو دامن اب ما رو ببر به جشن گندم و عشق و آفتاب سوار اسب نور شو زمین و اندازه کن دستمال آبی بردار قلبامونو تازه کن خورشید خانم آفتاب کن شبو اسیر خواب کن مجمر نور و بردار یخ زمین و آب کن خورشید تن طلایی زمین برات هلاکه نگو طلا که پاکه چه منتش به خاکه زمین که عاشق توست حیفه تو شب بمیره حیفه سراغتو از ستاره ها بگیره خورشید خانم آفتاب کن شبو اسیر خواب کن مجمر نور و بردار یخ زمین و آب کن خورشید خانم آفتاب کن شبو اسیر خواب کن مجمر نور و بردار یخ زمین و آب کن
-
5
نیستی
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست ببین مرگ من را در خویش که مرگ من تماشایی ست مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن دروغین بودم از دیروز مرا امروز تماشا کن در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
-
6
سپید و سیاه
تو خراب من آلوده مشو غم این پیکر فرسوده مخور قصه ام بشنو و از یاد ببر بهر من غصه بیهوده نخور تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم تو به هر جا در پناهی من به دنیا بی پناهم تو طلوع هر امیدی من غروبی نا امیدم تو سپید و دل سیاهی من سیاه دل سپیدم نه قراری نه دیاری که بر آن رو بگذارم به چه شوقی به چه ذوقی دگر این ره بسپارم چه امیدی به سپیدی که به رنگ شب تارم تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم گنه تو بی گناهی بی گنه غرق گناهم تو طلوع هر امیدی من غروبی نا امیدم تو سپید و دل سیاهی من سیاه دل سپیدم شوق بودن بوده تنها اشتباهم اشتباهم تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم گنه تو بی گناهی بی گنه غرق گناهم
-
7
مهمان ناخونده
غم اومده خونه ی من انگشت بر در می زنه مهمون ناخونده ی من هر شب به من سر می زنه این غمه که در می زنه دلم براش پر می زنه مهمون ناخونده ی من هر شب به من سر می زنه زندگی زندون منه بعد از خدا گواه من چشمای گریون منه ای غم بیا ای غم بیا خوش اومدی خونه ی من یه وقت نشه هوس کنی بری خونه ی یار من ذل کوچیکش جای تو نیست خونه ی تو دل منه جای تو ای غم همیشه در قلب و محفل منه ای غم بیا ای غم بیا خوش اومدی خونه ی من بیا که تا آروم بشه این دل دیوونه ی من
-
8
گلایه
برای گفتن من ، شعر هم به گل مانده نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده صدا که مرهم فریاد بود زخم را به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیست دیری است که از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست در حسرت دیدار تو آواره ترینم هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست روبروی تو کیم من ؟ یه اسیر سرسپرده چهره تکیده ای که تو غبار آینه مرده من برای تو چی هستم ؟ کوه تنهای تحمل بین ما پل عذابه ، منه خسته پایه ی پل ای که نزدیکی مثل من ، به من اما خیلی دوری خوب نگام کن تا ببینی چهره درد و صبوری کاشکی میشد تا بدونی من برای تو چی هستم از تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خستم ببین که خستم ، غروره سنگم اما شکستم کاشکی از عصای دستم یا که از پشت شکستم تو بخونی تا بدونی از خودم بیش از تو خستم ببین که خستم ، تنها غروره عصای دستم از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم نه صبورم و نه عاشق ، من تجسم عذابم تو سراپا بی خیالی ، من همه تحمل درد تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد زیر بار با تو بودن ، یه ستون نیمه جونم اینکه اسمش زندگی نیست ، جون به لبهام میرسونم هیچی جز شعر شکستن قصه ی فردای من نیست این ترانه ی زواله ، این صدا ، صدای من نیست ببین که خستم تنها غروره ، عصای دستم
-
9
چی میشه گفت
وای که چقد این دل عاشق بلاس میون دل با من همیشه دعواس بدل میگم غمو تو خونت را نده میگه جونم مهمون حبیب خداس چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه کاشکی دلم غصه ی پنهون نداشت خونهء غم حیات و ایون نداشت پر میکشید خنده روی لبانم ابر چشام یه قطره بارون نداشت چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه دل خوابه و چشمای من بیداره از ناله های من خبر نداره میترسم این خونه خراب عاشق دسته گلی به آب بده دوباره چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه کاشکی دلم غصه ی پنهون نداشت خونهء غم حیات و ایون نداشت پر میکشید خنده روی لبانم ابر چشام یه قطره بارون نداشت چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه چی میشه گفت به این دل دیونه هر چی میگم باز میگیره بهونه
Not playing
YouTube tracks pause when you lock the screen or switch apps — this is a browser limitation, not a bug.