سال 2000
ترکها
-
1
سال ۲۰۰۰
سال سقوط سال فرار سال گریز و انتظار فصل شکفتن فلز سال سیاه دو هزار سال سقوط عاطفه تا بینهایت زیر صفر نهایت معراج ذهن اندیشه ی تفسیر ثقل تو ذهن ماشین های سرد معنای عشق و احتیاج روی نوار حافظه یعنی یه درد بی علاج سال به بن بست رسیدن پنجه به دیوار کشیدن از معنویت گم شدن تن به غریزه بخشیدن قبیله یعنی یه نفر همخونی معنا نداره همبستگی خوابیه که تعبیر فردا نداره سال سقوط سال فرار سال گریز و انتظار پاییز تلخ و بی بهار سال سیاه دو هزار سالی که خون تو رگها نیست قلب فلزی تو سینه ست وقتی که تصویر زمان شکستگی آینه ست قبیله یعنی یه نفر همخونی معنا نداره همبستگی خوابیه که تعبیر فردا نداره تو اون روزایی که میاد کسی به فکر کسی نیست هرکی به فکر خودشه به فکر فردا کسی نیست همه به هم بی اعتنا حتی به مرگ همدیگه کسی اگه کمک بخواد کی می دونه اون چی می گه ؟ توی کتابای لغت سفید برگا همیشه نه دشمنی نه دوستی هیچی نوشته نمیشه این ناگزیره واسه ما سیر سعودی تا سقوط همیشه قصه ی صدا تموم با حرف سکوت وقتی که آیینه ی عشق سیاه بشه زیر غبار وقت طلوع فاجعه ست میرسه سال دو هزار
-
2
سقوط
وقتی که گل در نمیاد سواری اینور نمیاد کوه و بیابون چی چیه وقتی که بارون نمیاد ابر زمستون نمیاد این همه ناودون چی چیه حالا تو دست بی صدا دشنه ی ما شعر و غزل قصه ی مرگ عاطفه خوابای خوب بغل بغل انگار با هم غریبه ایم خوبیه ما دشمنیه کاش من و تو می فهمیدیم اومدنی رفتنیه تقصیر این قصه ها بود تقصیر این دشمنا بود اونا اگه شب نبودن سپیده امروز با ما بود کسی حرف منو انگار نمی فهمه مرده زنده , خواب و بیدار نمی فهمه کسی تنهاییمو از من نمی دزده درده ما رو در و دیوار نمی فهمه واسه ی تنهاییه خودم دلم می سوزه قلب امروزیه من خالی تر از دیروزه سقوط من در خودمه سقوط ما مثل منه مرگ روزای بچگی از روز به شب رسیدنه دشمنیا مصیبته سقوط ما مصیبته مرگ صدا مصیبته مصیبته حقیقته حقیقته حقیقته تقصیر این قصه ها بود تقصیر این دشمنا بود اونا اگه شب نبودن سپیده امروز با ما بود
-
3
بنبست
میون این همه کوچه که به هم پیوسته کوچه ی قدیمی ما ، کوچه ی بن بسته دیوار کاه گلی یه باغ خشک که پر از شعرهای یادگاریه مونده بین ما و اون رود بزرگ که همیشه مثل بودن جاریه صدای رود بزرگ ، همیشه تو گوش ماست این صدا ، لالایی خواب خوب بچه هاست کوچه اما هرچی هست ، کوچه ی خاطره هاست اگه تشنه ست ، اگه خشک ، مال ماست ، کوچه ی ماست توی این کوچه به دنیا اومدیم ، توی این کوچه داریم پا می گیریم یه روز هم مثل پدربزرگ باید تو همین کوچه ی بن بست بمیریم اما ما عاشق رودیم ، مگه نه نمی تونیم پشت دیوار بمونیم ما یه عمر تشنه بودیم ، مگه نه نباید آیه ی حسرت بخونیم میون این همه کوچه که به هم پیوسته دست خسته مو بگیر ، دست خسته مو بگیر تا دیوار گلی رو خراب کنیم یه روزی ، هر روزی باشه دیر و زود می رسیم با هم به اون رود بزرگ می رسیم با هم به اون رود بزرگ تن های تشنمون رو ، تن های تشنمون رو می زنیم به پاکی زلال رود ، پاکی زلال رود دست خسته مو بگیر ، دست خسته مو بگیر تا دیوار گلی رو خراب کنیم ، دست خسته مو بگیر
-
4
شهر غم
خسته و در به در شهر غمم شبم از هر جی شبه سیاه تره زندکی زندون سرد کینه هاست رو دلم زخم هزار تا خنجره جی می شی اون دستای کوجیک و کرم رو سرم یست نوازش می کشید بستر تنهایی و سرد منو بوسه کرمی به اتش میکشید جی میشی تو خونه کوجیک من غنجه های کل غم وا نمی شد جی میشد هیجکسی تنهام نمی زاشت جز خدا هیجکسی تنها نمی شد
-
5
داد از این دل
دو زلفونت بود تار ربابم چه می خواهی از این حال خرابم تو که با مو یر یاری نداری چرا هر نیمه شو آیی به خوابم چرا هر نبمه شو آیی به خوابم فلک در قصد آزارم چرایی گلم گر نیستی خارم چرایی تو که باری ز دوشم بر نداری میونه بار سر بارم چرایی تو که نوشم نهی نیشم چرایی تو که یارم نهی پیشم چرایی تو که مرحم نهی زخم دلم را نمک پاش دل ریشم چرایی نمک پاش دل ریشم چرایی خدایا داد از این دل داد از این دل که یکدم مو نگشتم شاد از این دل چو فردا داد خواهان داد خواهند بگویم صد هزاران داد از این دل چو فردا داد خواهان داد خواهند بگویم صد هزاران داد از این دل دلم دور است و احوالش ندونم کسی خواهد که پیغامش رسونم خداوندا ز مرگم مهلتی ده که دیداری به دیدارش رسونم خداوندا ز مرگم مهلتی ده که دیداری به دیدارش رسونم اگه دردم یکی بودی چه بودی اگه غم اندکی بودی چه بودی ببالینم حبیبی یا طبیبی از این هر دویکی بودی چه بودی ندونم لخت و عریونم که کرده کدوم جلاد بی جونم که کرده بده خنجر که تا سینه کنم چاک ببینم عشق تو با مو چه کرده بده خنجر که تا سینه کم چاک ببینم عشق تو با مو چه کرده
-
6
گلایه
برای گفتن من ، شعر هم به گل مانده نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده صدا که مرهم فریاد بود زخم را به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیست دیری است که از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست در حسرت دیدار تو آواره ترینم هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست روبروی تو کیم من ؟ یه اسیر سرسپرده چهره تکیده ای که تو غبار آینه مرده من برای تو چی هستم ؟ کوه تنهای تحمل بین ما پل عذابه ، منه خسته پایه ی پل ای که نزدیکی مثل من ، به من اما خیلی دوری خوب نگام کن تا ببینی چهره درد و صبوری کاشکی میشد تا بدونی من برای تو چی هستم از تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خستم ببین که خستم ، غروره سنگم اما شکستم کاشکی از عصای دستم یا که از پشت شکستم تو بخونی تا بدونی از خودم بیش از تو خستم ببین که خستم ، تنها غروره عصای دستم از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم نه صبورم و نه عاشق ، من تجسم عذابم تو سراپا بی خیالی ، من همه تحمل درد تو نفهمیدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد زیر بار با تو بودن ، یه ستون نیمه جونم اینکه اسمش زندگی نیست ، جون به لبهام میرسونم هیچی جز شعر شکستن قصه ی فردای من نیست این ترانه ی زواله ، این صدا ، صدای من نیست ببین که خستم تنها غروره ، عصای دستم
-
7
خونه
خونه این خونه ی ویرون واسه من هزار تا خاطره داره خونه این خونه ی خالی چه روزایی رو بیادم میاره اون روزا یادم نمیره دیوار خونه پر از پنجره بود تا افق همسایه ی ما دریا بود ستاره بود منظره بود خونه خونه جای بازی برای آفتاب و آب بود پر نور واسه بیداری پر سایه واسه خواب بود پدرم میگفت قدیما کینه هامونو دور انداخته بودیم توی برف و باد و بارون خونه رو با قلبامون ساخته بودیم خونه عشق مادرم بود , که تو باغچش گل اطلسی میکاشت خونه روح پدرم بود , چیزی رو همپای خونه دوست نداشت خونه خونه جای بازی برای آفتاب و آب بود پر نور واسه بیداری پر سایه واسه خواب بود سیل غارتگر اومد از تو رودخونه گذشت پلا رو شکست و تند زد و از خونه گذشت دست غارتگر سیل خونه رو ویرونه کرد پدر پیرمو کشت مادرو دیوونه کرد حالا من موندم و این ویرونه ها پر خشم و کینه ی دیوونه ها منه زخمی منه خسته منه پاک مینویسم آخرین حرفو رو خاک کی میاد دست توی دستم بذاره تا بسازیم خونمونو دوباره؟
-
8
وطن
وطن پرنده ی پر در خون وطن شکفته گل در خون وطن فلات شهید و شمع وطن پا تا به سر خون وطن ترانه ی زندانی وطن قصیده ی ویرانی ستاره ها اعدامیان ظلمت به خاک اگر چه می ریزند سحر دوباره بر می خیزند بخوان که دوباره بخواند این عشیره ی زندانی گل سرود شکستن را بگو که به خون بسراید این قبیله ی قربانی حرف آخر رستن را با دژخیمان اگر شکنجه اگر بند است و شلاق و خنجر اگر مسلسل و انگشتر با ما تبار فدایی با ما غرور رهایی به نام آهن و گندم اینک ترانه ی آزادی اینک سرودن مردن امروز ما ، امروز فریاد فردای ما ، روز بزرگ میعاد بگو که دوباره می خوانم با تمامی یارانم گل سرود شکستن را بگو ، بگو که به خون می سرایم دوباره با دل و جانم حرف آخر رستن را بگو به ایران بگو به ایران
-
9
تنگ غروبه
تنگ غروبه، خورشید اسیره می ترسم امشب خوابم نگیره سیاهیه شب چشماشو وا کرد ستاره من تورو صدا کرد باز مثل هر شب از دیده پنهون یه مرد عاشق با چشم گریون آواز میخونه از پشت دیوار کی خوابه امشب کی مونده بیدار چرا شب ما سحر نمیشه گل ستاره پر پر نمیشه تو شهر خورشید یه قصره نوره راه منو و تو امشب چه دوره
-
10
کس نمیداند
رهگذار عمر سیری در دیاری روشن و تاریک رهگذار عمر راهی بر فضایی دور یا نزدیک کس نمیداند کدامین روز میآید کس نمیداند کدامین روز میمیرد چیست این افسانه هستی خدایا چیست پس چرا آگاهی از این قصه مارا نیست صحبت از مهر و محبت چیست؟ جای آن در قلب ما خالی است؟ روزی انسان بنده ی عشق و محبت بود جز ره مهر و وفا راهی نمیپیمود چیست این افسانه ی هستی خدایا چیست؟ پس چرا آگاهی از این قصه ما را نیست؟ کس نمیداند کدامین روز میآید کس نمیداند کدامین روز میمیرد
Not playing
YouTube tracks pause when you lock the screen or switch apps — this is a browser limitation, not a bug.