سلام ای خاک خوب مهربانی
ترکها
-
1
سلام
سلام سلام سلام اي خاك خوب مهرباني درفش درفش درفش سر فراز كاوياني سلام اي گم شده در بودن خويش به يغما رفته هم آيين و هم كيش سلام سلام سلام اي سرزمين آريايي دريغ دريغ دريغا دوري و درد و جدايي سلام ايران من كي رفتي از ياد كه بودي مهد خوبان خانهء داد سلام اي اهل دل را جاي ايمن دليران را دل خاك تو مامن سلام اي شهر خوب ای شهر آرش سياوش را كجا مي سوزد آتش چرا شب نالهء تلخی تو اکنون هراست کی بدی از دشمن دون کجا چنگیز و تیمور و سکندر توانای نبردت ای قلندر شگفتا گر ببیند روشنایی نهان ماند نوا در بی نوایی سلام سلام سلام ای خاک خوب مهربانی درفش درفش درفش سر فراز کاویانی سلام ای گم شده در بودن خویش به یغما رفته هم آیین و هم کیش سلام سلام سلام ای سرزمین آریایی دریغ دریغ دریغا دوری و درد و جدایی سلام ایران من کی رفتی از یاد که بودی مهد خوبان خانهء داد
-
2
خاک خسته
خاک خسته نعره کن ای سرزمینجان سپردن نعره کن نعره کن ای خاک خسته ، خاک مردن نعره کن شب هق هق شب پرپر زدن چلچله هاست ز غزل گریه پرم خانه ی هم غصه کجاست؟ این همه جوخه ، این همه دار این همه مرگ این همه عاشق خفته در خون این همه زندان ،این همه درد این همه اشک نعره هایتکوخاکگلگون ؟ خاک گلمردگیو قحطی و آفت زدگی وطن تعزیه در مرگ و مصیبت زدگی شب یاران ،شب زندان شب ویرانی ما شب اعدام رفیقان گل و نور و صداست
-
3
نفرين به دشمن
خدایا این وطن مأوای مایه دلو دلدار و دل آروم مایه نمیدم این ولایت را به دشمن زمونی که حقیقت یار مایه نمیدم این ولایت را به دشمن زمانی که حقیقت یار مایه نیاد اون روزی که ایران خوار گرده به دست دشمن اش بیمار گرده الهی جان و مالم هر چه دارم فدای موطنم ایران گرده الهی دشمنت بی خانمون بی ذلیل و دربدر در این زمان بی مترس از دسته غدار زمونه که یارت ملت ایران زمین بی مترس از دست غدار زمونه که یارت ملت ایرن زمین بی
-
4
زندونی
وقتی که دل تنگه فایدش چیه آزادی زندگی زندونه وقتی نباشه شادی آدم که غمگینه دنیا براش زندونه ما بین صد ملیون بازم تنها میمونه دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره پرنده که بالش میسوزه دل غم به حالش میسوزه آخه مرگه واسش رهایی پرنده که بالش میسوزه آدمی که شادی نداره بخدا آزادی نداره میکنه زندگیشو زندون آدمی که شادی نداره دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره هوای قفس کشنده بیرون پر از درنده کجا بره پرنده دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره
-
5
خانه سرخ
خانه سرخ است خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است باری از خون ، پهنه ی برزن و میدان سرخ است ده به ده ، پرچم خشم است که بر می خیزد مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان سرخ است تا گل خونی فریاد در این باغستان ساقه از ضربهء شلاق زمستان سرخ است وحشتی نیست از انبوه مسلسل داران تا در این دشت ، غرور کینه داران سرخ است روسیاه است اگر این شب مردم کش بد تا دم صبح وطن ، سینه ی یاران سرخ است با تو سرسبزی از ایثار سیه پوشان است ای مسلط دستت از خون شهیدان سرخ است
-
6
خاموش نميريد
یاران . یاران منشینید خموش ایران در سایه دار است زیر ساتور تبه کاران است منشینید خموش در کشور ما سرب سوزان است پاسخ گر بپرسی از عدالت هر ره دیگر بود مصدود جزء راه ردالت منشینید خموش در کشور ما سرب سوزان است پاسخ. در کشور ما سرب سوزان است پاسخ گربپرسی از عدالت هر ره دیگر بود مسدود… جز راه رذالت منشینید خموش یاران ایران در سایه دار است منشینید خموش گردید وطن غرقه اندوه و محن وای وطن وای سرخ اند از این غصه سفیدان چمن وای وطن وای وطن وای خیزید روید از پی تابوت و کفن وای وطن وای وطن وای خیزید روید از پی تابوت و کفن وای وطن وای وطن وای ای غرقه در هزار غم بی دوا وطن ای طعمه گرگ اجل مبتلا وطن قربانیان تو همه گلگون قبا وطن عزیز وطن غریب وطن بینوا وطن بی کس وطن غریب وطن بینوا وطن مادر ببین عروس وطن بی جهاز شد مادر ببین دست اجانب دراز شد هر شقه اش نصیب پلنگ و گراز شد عزیز وطن غریب وطن بینوا وطن بی کس وطن غریب وطن بینوا وطن در هیچ کس همت و دین و ثبات نیست جان کندن است زندگی ما حیات نیست از هیچ سمت راه گریز و نجات نیست ای خاک تو جواهر و لعل و طلا وطن تهرانیان تهرانیان همه گرفتار مصیبت اند گیلانیان گیلانیان همه بر زوال و وحشت اند تبریزیان تبریزیان گرفتار محنت اند از بهر مرد و زن شده محنت سرا وطن عزیز وطن غریب وطن بینوا وطن آن عقربی که بر وطن افتاد حاضر است آن خائنین ستمگر و جلاد حاضرند آن مهر دفتر و اسناد حاضر است کردند بر تو ناخلفان ظلم ها وطن عزیز وطن غریب وطن بینوا وطن
-
7
بپاخيزيد
به پا خیزید الا ای سوگواران الا ای وارثان سربداران به پا خیزید اگر زخمی دردید اگر با شبپرستان در نبردید به پا خیزید که نااهلان به کارند همه مردان عاشق سربدارند به پا خیزید به پا خیزید به پا خیزید به پا خیزید کشیدند تازیانه بر تن ما نشاندند دشنه دشمن به دلها دل بیکینه را بر نیزه کردند تن گلگونه را در مسلخ و بند به روی چشم ما شب را کشیدند گلوی سربداران را دریدند به پا خیزید به پا خیزید به پا خیزید اگر فریاد ما در شب گناه است اگر امروز دل ما بیپناه است بخوان با ما سرود فتح فردا که فردا میرسد با پرچم ما بخوان با ما سرود فتح فردا که فردا میرسد با پرچم ما به پا خیزید به پا خیزید به پا خیزید
-
8
وطن
وطن پرنده ی پر در خون وطن شکفته گل در خون وطن فلات شهید و شمع وطن پا تا به سر خون وطن ترانه ی زندانی وطن قصیده ی ویرانی ستاره ها اعدامیان ظلمت به خاک اگر چه می ریزند سحر دوباره بر می خیزند بخوان که دوباره بخواند این عشیره ی زندانی گل سرود شکستن را بگو که به خون بسراید این قبیله ی قربانی حرف آخر رستن را با دژخیمان اگر شکنجه اگر بند است و شلاق و خنجر اگر مسلسل و انگشتر با ما تبار فدایی با ما غرور رهایی به نام آهن و گندم اینک ترانه ی آزادی اینک سرودن مردن امروز ما ، امروز فریاد فردای ما ، روز بزرگ میعاد بگو که دوباره می خوانم با تمامی یارانم گل سرود شکستن را بگو ، بگو که به خون می سرایم دوباره با دل و جانم حرف آخر رستن را بگو به ایران بگو به ایران
-
9
مرابه خانه ام بير
شب اشیان شب زده چکاوک شکسته پر رسیده ام به ناکجا مرا بخانه ام ببر کسی بیادعشق نیست کسی بفکر ما شدن ازان تبار خود شکن تمامه ای و بغض من از این چراغ مردگی از این براب سوختن از این پرنده کشتنو از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا بخانه ام ببر که شهر شهر یار نیست از این چراغ مردگی از این براب سوختن از این پرنده کشتنو از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا بخانه ام ببر که شهر شهر یار نیست مرابخانه ام ببر ستاره دلنواز نیست سکوت نعره میزنم که شب ترانه ساز نیست مرابخانه ام ببر که عشق در میانه نیست مرابخانه ام ببر اگرچه خانه خانه نیست از این چراغ مردگی از این براب سوختن از این پرنده کشتنو از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا بخانه ام ببر که شهر شهر یار نیست از این چراغ مردگی از این براب سوختن از این پرنده کشتنو از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا بخانه ام ببر که شهر شهر یار نیست مرابخانه ام ببر ستاره دلنواز نیست سکوت نعره میزنم که شب ترانه ساز نیست مرابخانه ام ببر که عشق در میانه نیست مرابخانه ام ببر اگرچه خانه خانه نیست از این چراغ مردگی از این براب سوختن از این پرنده کشتنو از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا بخانه ام ببر که شهر شهر یار نیست از این چراغ مردگی از این براب سوختن از این پرنده کشتنو از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا بخانه ام ببر که شهر شهر یار نیست
-
10
بامن از ايران بگو
یاور از ره رسیده با من از ایران بگو از فلات غوطه ور در خون بسیاران بگو باد شبگرد سخن چین پشت گوش پرده هاست تا جهان آگه شود بی پرده از یاران بگو با من از ایران بگو شب سیاهی می زند بر خانه های سوگوار از چراغ روشن اشک سیه پوشان بگو پرسهء یاس است در آباد این پتیاره گان از زمین از زندگی از عشق از ایمان بگو سوختم آتش گرفتم از رفیق و نارفیق از غریب و آشنا یاران هم پیمان بگو ضجهء نام آوران زخمی به خاموشی نزد از خروش نعره انبوه گمنامان بگو قصه های قهرمانان قهر ویرانگر نداشت از غم وخشم جهانساز تهی دستان بگو با زمستانی که می تازد به قتل عام باغ از گل خشمی که می روید در این گلدان بگو یاور از ره رسیده با من از ایران بگو از فلات غوطه ور در خون بسیاران بگو باد شبگرد سخن چین پشت گوش پرده هاست تا جهان آگه شود بی پرده از یاران بگو با من از ایران بگو
-
11
بمان مادر
تلنگر می زند بر شیشهها سرپنجه باران نسیم سرد می خندد به غوغای خیابانها دهان کوچه پر خون میشود از مشت خمپاره فشار درد میدوزد لبانش را به دندانها زمین گرم است از باران خون امروز زمین از اشک خونآلوده خورشید سیراب است ببین آن گوش از بن کنده را در موج خون مادر که همچون لاله از لالای نرم جوی در خواب است بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر که باران بلا میباردت از آسمان بر سر بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر که باران بلا میباردت از آسمان بر سر در ماتمسرای خویش را بر هیچکس مگشا که مهمانی بغیر از مرگ را بر در نخواهی دید بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر زمین گرم است از باران بیپایان خون امروز ولی دلهای خونین جامگان در سینهها سرد است مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در که قلب آهنین حلقه هم آکنده از درد است بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر که باران بلا میباردت از آسمان بر سر نگاه خیره را از سنگفرش کوچهها بردار که اکنون برق خون میتابد از آیینه خورشید دوچشم منتظر را تا به کی بر آستان خانه میدوزی تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید نخواهی دید نخواهی دید بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر که باران بلا میباردت از آسمان بر سر ببین آن مغز خونآلوده را آن پاره دل را که در زیر قدمها میتپد بی هیچ فریادی سکوتی تلخ در رگهای سردش زهر میریزد بدو با طعنه میگوید که بعد از مرگ آزادی زمین میجوشد از خون زیر این خورشید عالم سوز بمان مادر بمان در خانه خاموش خود امروز زمین گرم است از باران بیپایان خون امروز ولی دلهای خونین جامگان در سینهها سرد است مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در که قلب آهنین حلقه هم آکنده از درد است بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر که باران بلا میباردت از آسمان بر سر نگاه خیره را از سنگفرش کوچهها بردار که اکنون برق خون میتابد از آیینه خورشید دوچشم منتظر را تا به کی بر آستان خانه میدوزی تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید نخواهی دید نخواهی دید بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر که باران بلا میباردت از آسمان بر سر بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
Not playing
YouTube tracks pause when you lock the screen or switch apps — this is a browser limitation, not a bug.