موج
ترکها
-
1
موج
منم آن موج بی ارام و سر کش که سرگردان بدریای فریبم مرا دیگر رفبقو همدمی نیست بشهر نابسامانی غریقم با غرور و با شتاب بر سینه ی نرم اب دیوانه ای خزیدم در غایت خود خواهی در انبوه سیاهی جز خود نمیشنیدم خروشانو بسته چشم با کوله باری از خشم میرفتم از خشم خود دنیا روویرا نه سازم در دفتر زندگی از خود افسانه سازم اما از بازی زمان گمراهو غافل بودم در اوج پرواز هوای خواهش دل بودم در سر نبود اندیشه ای جز فکر ویرانگری غافل من از افسانه ی طوفانو ساحل بودم موجم ولی خاموش و خسته با دست خود درهم شکسته اری من آن کوه غرورم درمانده و از پا نشسته پیچیده طوفان در وجودم شد پاره از هم تار و پودم در لحظه های واپسین پیک اجل امد مرا افتادم و از پا نشستم بیداد طوفان انچنان بر سنگ ساحل زد مرا چون شیشه ای درهم شکستم گفتم بخود ای موج سرگردان که اخر بنگر بخود چه بوده ای اکنون چه هستی حاصل چه بود از ان غرور بی دلیلت آخر بدست صخره ی ساحل شکستی موجم ولی خاموشو خسته با دست خود درهم شکسته اری من آن کوه غرورم درمانده و از پا نشسته موجم ولی خاموشو خسته با دست خود درهم شکسته اری من آن کوه غرورم درمانده و از پا نشسته موجم ولیخاموشو خسته با دست خود درهم شکسته اری من آن کوه غرورم درمانده و از پا نشسته موجم ولی خاموشو خسته با دست خود درهم شکسته اری من آن کوه غرورم درمانده و از پا نشسته اری من آن کوه غرورم درمانده و از پا نشسته اری من آن کوه غرورم درمانده و از پا نشسته
-
2
نورسيده
عشق نو رسیده ام غم من از سخن گذشته بکوی دیگری برو که عاشقی از من گذشته یادم نیار بگذشته های تلخ جوانی آتش بگیری کاتش گرفتم در زندگانی ره بگشا من که غمین سر بگریبان میگزارم همچو غباری خانه بدوش و رو ببیابان میگذرم یادم نیار بگذشته های تلخ جوانی آتش بگیری آتش گرفتم در زندگانی دیگر در این دیوانگان دیوانه ای چون من نبینی اما دریغا دیگراین قلب منو روشن نبینی ای عشق سر کش از من گذشته دیوانه بازی دریای دردم ای کوه آتش با من نسازی ره بگشا من که غمین سر بگریبان میگزارم همچو غباری خانه بدوش و رو ببیابان میگذرم ای عشق سر کش از من گذشته دیوانه بازی دریای دردم ای کوه آتش با من نسازی
-
3
دنبال چه می گردی
دنبال چه میگردی اون رفته از این شهر اون رفته از اینجا بیهوده نکن کوشش که اون گمشده ی ما دیگه نمیشه پیدا از بس که تو آزردی دلش رو گریوندی چشای خوشگلش رو بدنبال هوس می رفتی آسون نادیده گرفتی مشکلش رو عاقبت شبی شکسته ازما ازشهرو دیار ما سفر کرد از عشق تو ای دل هوسکار اون فرشته خوب صرفنظر کرد دنبال چه میگردی اون رفته از این شهر اون رفته از اینجا بیهوده نکن کوشش که اون گمشده ی ما دیگه نمیشه پیدا از بس که تو آزردی دلش رو گریوندی چشای خوشگلش رو بدنبال هوس می رفتی آسون نادیده گرفتی مشکلش رو از بس که شبا نشسته بیدار در ارزوی لحظه ی دیدار از شدت تنهایی و غم شد همسایه ی و همصحبت دیوار خسته و افسرده شد از دست تو غمگینو ازرده شد از دست تو گفته بخود که محنت جدایی بهتره از غصه ی بیوفایی دنبال چه میگردی اون رفته از این شهر اون رفته از اینجا بیهوده نکن کوشش که اون گمشده ی ما دیگه نمیشه پیدا از بس که پی هوای تازه هر لحظه بیک بهانه رفتی به عشق او نکردی اعتناییی احساسشو بازیچه گرفتی میون این کویر اون غنچه ی گل نداشته بیش از این صبرو تحمل شکسته عاقبت در قفس رو گذاشته زیر پا عشقو هوس رو دنبال چه میگردی اون رفته از این شهر اون رفته از اینجا بیهوده نکن کوشش که اون گمشده ی ما دیگه نمیشه پیدا از بس که پی هوای تازه هر لحظه به یک بهانه رفتی به عشق او نکردی اعتناییی احساسشو بازیچه گرفتی میون این کویرو غنچه ی گل نداشته بیش از این صبرو تحمل شکسته عاقبت در قفس رو گذاشته زیر پا عشقو هوس رو دنبال چه میگردی اون رفته از این شهر اون رفته از اینجا بیهوده نکن کوشش که اون گمشده ی ما دیگه نمیشه پیدا دیگه نمیشه پیدا دیگه نمیشه پیدا دیگه نمیشه پیدا دیگه نمیشه پیدا دیگه نمیشه پیدا دیگه نمیشه پیدا
-
4
کاش
کاشکی به شهر شما سفر نمیکردم از سر کویت هرگز گذر نمیکردم کاشکی دل پاک مو به تو نمیدادم به پای تو عمرمو هدر نمیکردم کاش میدونستم بی وفایی داری ز من قصد جدایی کاش میدونستم بی وفایی داری ز من قصد جدایی رفتی ز عشق تو برام به جز خیال و گفتگو نمانده از آن همه خاطره ها به جز سراب آرزو نمانده به برگ زرد چهره ام شبنم سرد آرزو نشسته گل تمنای مرا ز رفتن تو رنگ و بو نمانده کاش میدونستم بی وفایی داری ز من قصد جدایی کاش میدونستم بی وفایی داری ز من قصد جدایی آخه من چه میدونستم که تو یار مهربون یه روز نامهربون میشی آخه من چه میدونستم که دل از من میکنی همدم دیگرون میشی رفتی ز عشق تو برام به جز خیال و گفتگو نمانده از آن همه خاطره ها به جز سراب آرزو نمانده به برگ زرد چهره ام شبنم سرد آرزو نشسته گل تمنای مرا ز رفتن تو رنگ و بو نمانده کاش میدونستم بی وفایی داری ز من قصد جدایی کاش میدونستم بی وفایی داری ز من قصد جدایی کاشکی به شهر شما سفر نمیکردم از سر کویت هرگز گذر نمیکردم کاشکی دل پاک مو به تو نمیدادم به پای تو عمرمو هدر نمیکردم کاش میدونستم بی وفایی داری ز من قصد جدایی کاش میدونستم بی وفایی داری ز من قصد جدایی رفتی ز عشق تو برام به جز خیال و گفتگو نمانده از آن همه خاطره ها به جز سراب آرزو نمانده به برگ زرد چهره ام شبنم سرد آرزو نشسته گل تمنای مرا ز رفتن تو رنگ و بو نمانده کاش میدونستم بی وفایی داری ز من قصد جدایی کاش میدونستم بی وفایی داری ز من قصد جدایی آخه من چه میدونستم که تو یار مهربون یه روز نامهربون میشی آخه من چه میدونستم که دل از من میکنی همدم دیگرون میشی رفتی ز عشق تو برام به جز خیال و گفتگو نمانده از آن همه خاطره ها به جز سراب آرزو نمانده به برگ زرد چهره ام شبنم سرد آرزو نشسته گل تمنای مرا ز رفتن تو رنگ و بو نمانده کاش میدونستم بی وفایی داری ز من قصد جدایی کاش میدونستم بی وفایی داری ز من قصد جدایی کاش میدونستم بی وفایی داری ز من قصد جدایی کاش میدونستم بی وفایی داری ز من قصد جدایی
-
5
ساکت و سردی چرا
اگه تو با دل من یکدل و همراهی بگو از دلم بیخبری یا اگه آگاهی بگو تو با من قهری بگو، آشتی اگه هستی بگو نمیدونم چی بگم، هر چه که میخواهی بگو ساکت و سردی چرا، سردی آوردی چرا با دل خسته ی من، چرا بد کردی چرا ساکت و سردی چرا، سردی آوردی چرا با دل خسته ی من، چرا بد کردی چرا دل تو پیش دل خسته و رنجور نمیآد سنگ و شیشه که با هم جور نمیآد به شب تیره و افسرده ی آزرده دلان غم و تاریکی میآد، نور نمیآد ساکت و سردی چرا، سردی آوردی چرا با دل خسته ی من، چرا بد کردی چرا ساکت و سردی چرا، سردی آوردی چرا با دل خسته ی من، چرا بد کردی چرا اگه تو با دل من یکدل و همراهی بگو از دلم بی خبری یا اگه آگاهی بگو تو با من قهری بگو، آشتی اگه هستی بگو نمیدونم چی بگم، هر چه که میخواهی بگو ساکت و سردی چرا، سردی آوردی چرا با دل خسته ی من، چرا بد کردی چرا ساکت و سردی چرا، سردی آوردی چرا با دل خسته ی من، چرا بد کردی چرا ساکت و سردی چرا، سردی آوردی چرا با دل خسته ی من، چرا بد کردی چرا ساکت و سردی چرا، سردی آوردی چرا با دل خسته ی من، چرا بد کردی چرا
-
6
کمی با من مدارا کن
کمی با من مدارا کن که خود را با تو بشناسم من گم را تو پیدا کن تو را از شب جدا کردم تو را از قصه آوردم نمیشد با تو بد باشم نمی شد از تو برگردم کمی با من مدارا کن صبوری کن تحمل کن من گم را تو پیدا کن نه از برگم نه از جنگل نه از باران، نه از شبنم نه آن تعمیدی رودم نه آن مریم ترین مریم منم همسقف دیروزی که عطر خانگی دارم که دستان تو را باید به شام سفره بسپارم اگر سختم، اگر دشوار اگر سیل مصیبت بار اگر تلخم،اگر بیمار منم از عشق تو بسیار من آن هم خون و هم گریه که بغضش را به دریا داد که از اوج پریدن ها بر این ویرانه ها افتاد کمی با من مدارا کن صبوری کن تحمل کن من گم را تو پیدا
Not playing
YouTube tracks pause when you lock the screen or switch apps — this is a browser limitation, not a bug.