نفرين نامه
ترکها
-
1
بمان مادر
تلنگر می زند بر شیشهها سرپنجه باران نسیم سرد می خندد به غوغای خیابانها دهان کوچه پر خون میشود از مشت خمپاره فشار درد میدوزد لبانش را به دندانها زمین گرم است از باران خون امروز زمین از اشک خونآلوده خورشید سیراب است ببین آن گوش از بن کنده را در موج خون مادر که همچون لاله از لالای نرم جوی در خواب است بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر که باران بلا میباردت از آسمان بر سر بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر که باران بلا میباردت از آسمان بر سر در ماتمسرای خویش را بر هیچکس مگشا که مهمانی بغیر از مرگ را بر در نخواهی دید بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر زمین گرم است از باران بیپایان خون امروز ولی دلهای خونین جامگان در سینهها سرد است مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در که قلب آهنین حلقه هم آکنده از درد است بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر که باران بلا میباردت از آسمان بر سر نگاه خیره را از سنگفرش کوچهها بردار که اکنون برق خون میتابد از آیینه خورشید دوچشم منتظر را تا به کی بر آستان خانه میدوزی تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید نخواهی دید نخواهی دید بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر که باران بلا میباردت از آسمان بر سر ببین آن مغز خونآلوده را آن پاره دل را که در زیر قدمها میتپد بی هیچ فریادی سکوتی تلخ در رگهای سردش زهر میریزد بدو با طعنه میگوید که بعد از مرگ آزادی زمین میجوشد از خون زیر این خورشید عالم سوز بمان مادر بمان در خانه خاموش خود امروز زمین گرم است از باران بیپایان خون امروز ولی دلهای خونین جامگان در سینهها سرد است مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در که قلب آهنین حلقه هم آکنده از درد است بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر که باران بلا میباردت از آسمان بر سر نگاه خیره را از سنگفرش کوچهها بردار که اکنون برق خون میتابد از آیینه خورشید دوچشم منتظر را تا به کی بر آستان خانه میدوزی تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید نخواهی دید نخواهی دید بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر که باران بلا میباردت از آسمان بر سر بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
-
2
بپاخيزيد
به پا خیزید الا ای سوگواران الا ای وارثان سربداران به پا خیزید اگر زخمی دردید اگر با شبپرستان در نبردید به پا خیزید که نااهلان به کارند همه مردان عاشق سربدارند به پا خیزید به پا خیزید به پا خیزید به پا خیزید کشیدند تازیانه بر تن ما نشاندند دشنه دشمن به دلها دل بیکینه را بر نیزه کردند تن گلگونه را در مسلخ و بند به روی چشم ما شب را کشیدند گلوی سربداران را دریدند به پا خیزید به پا خیزید به پا خیزید اگر فریاد ما در شب گناه است اگر امروز دل ما بیپناه است بخوان با ما سرود فتح فردا که فردا میرسد با پرچم ما بخوان با ما سرود فتح فردا که فردا میرسد با پرچم ما به پا خیزید به پا خیزید به پا خیزید
-
3
دراين بن بست
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد روزگار غریبی است نازنین و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد روزگار غریبی است نازنین و در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی است نازنین آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد روزگار غریبی است نازنین نور را در پستوی خانه نهان باید کرد عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کنده و ساطوری خون آلود و تبسم را بر لبها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان کباب قناری بر آتش سوسن و یاس شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
-
4
نفرين نامه
شرمت باد ای دستی که بد بودی بدتر کردی همبغض معصومت را نشکفته پرپر کردی همبغض معصومت را نشکفته پرپر کردی ننگت باد ای دست من ای هرزه گرد بینبض آن سرسپردهات را بی یار و یاور کردی ای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو با این نادرویشیها آخر چرا سر کردی دستی با این بیرحمی دیگر بریده بهتر بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی سربرده در گریبان بیخودتر از همیشه حیفت نهایتی که با من برابر کردی ای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو با این نادرویشیها آخر چرا سر کردی دستی با این بیرحمی دیگر بریده بهتر بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی زهر این نفرین نامه جای خون در من جاری این آخرین شعرم را پیش از من از بر کردی ای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو با این نادرویشیها آخر چرا سر کردی دستی با این بیرحمی دیگر بریده بهتر بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی زجری همیشه بهتر با من ترحم هرگز بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی دستی با این بی رحمی دیگر بریده بهتر بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی بر من فرود
-
5
خاک خسته
خاک خسته نعره کن ای سرزمینجان سپردن نعره کن نعره کن ای خاک خسته ، خاک مردن نعره کن شب هق هق شب پرپر زدن چلچله هاست ز غزل گریه پرم خانه ی هم غصه کجاست؟ این همه جوخه ، این همه دار این همه مرگ این همه عاشق خفته در خون این همه زندان ،این همه درد این همه اشک نعره هایتکوخاکگلگون ؟ خاک گلمردگیو قحطی و آفت زدگی وطن تعزیه در مرگ و مصیبت زدگی شب یاران ،شب زندان شب ویرانی ما شب اعدام رفیقان گل و نور و صداست
-
6
رهگذار عمر
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من این حرف و معما نه تو خوانی و نه من پس از پسففف پرده گفتگویف من و تو چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من رهگذار عمر سیری در دیاری روشن و تاریک رهگذار عمر راهیست بر فضائی دور یا نزدیک کس نمی داند کدامین روز می آید کس نمی داند کدامین روز می میرد چیست این افسانه هستی خدایا چیست پس چرا آگاهی از این قصه ما را نیست کس نمیداند کدامین روز می آید کس نمیداند کدامین روز می میرد کس نمیداند کدامین روز می آید کس نمی داند کدامین روز می میرد صحبت از مهر و محبت چیست جای آن در قلب ما خالیست روزی انسان بنده عشق و محبت بود جز ره مهرو وفا راهی نمی پیمود کس نمی داند کدامین روز می آید کس نمی داند کدامین روز میمیرد چیست این افسانه هستی خدایا چیست پس چرا آگاهی از این قصه ما را نیست کس نمی داند کدامین روز می آید کس نمی داند کدامین روز می میرد
-
7
نارفيق
ما ظاهراً رفیقان بس نارفیق بودیم هر پشت اعتمادی زخمی به خنجر کردیم زخمی به خنجر کردیم هر سینه رفیقی با تیغ کین دریدیم خودکردهها چه آسان نسبت به داور کردیم نسبت به داور کردیم هر جایی هوس را تا خواهشی برآریم اسکندرانه ملکی صحرای محشر کردیم با زورقی شکسته پارو به آب دادیم چشمان مادران را دریای احمر کردیم حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتی در خاطری شکسته اسمی که از بر کردیم حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتی در خاطری شکسته اسمی که از بر کردیم ما خون عاشقان را در لالهها شکستیم بر حجلههای آنان آن لاله زیور کردیم آن لاله زیور کردیم با خون آن دلیران آسان وضو گرفتیم در جام شهد دوستان زهر مکرر کردیم زهر مکرر کردیم هر جایی هوس را تا خواهشی برآریم اسکندرانه ملکی صحرای محشر کردیم با زورقی شکسته پارو به آب دادیم چشمان مادران را دریای احمر کردیم حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتی در خاطری شکسته اسمی که از بر کردیم حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتی در خاطری شکسته اسمی که از بر کردیم
- 8 نفرين نامه (موزيک)
Not playing
YouTube tracks pause when you lock the screen or switch apps — this is a browser limitation, not a bug.