کسی می آید
ترکها
-
1
انقلاب
اکنون آوازی میخوانم برای آینده برای روزی که می رسد روی هر لب خنده اکنون آواز راه ماست و انتهاش پیداست پرچم ها پیش ای مردم رزمتان پاینده برای خشم ملتم برای خشم ملتم برای خشم ملتم می خوانم که می جنگد و باز ملتم رود به پیش ملتم دهد ز خویش ملت آزادم فردا از آن من و توست اگر ز راه آید اما بدون رزم ما فردا نمی آید به پا خیزید ای مردم میان تاریکی به سوی صبح پر گیرید که شب نمی پاید برای خشم ملتم برای خشم ملتم برای خشم ملتم می خوانم که می جنگد و باز ملتم رود به پیش ملتم دهد ز خویش ملت آزادم دهقانان و زحمتکشان همگی در یک صف سر به سوی آینده امیدتان در کف ره بس دور است می دانم اما مرزش پیداست همه به پیش برخیزید آینده زان ماست برای خشم ملتم برای خشم ملتم برای خشم ملتم می خوانم که می جنگد و باز ملتم رود به پیش ملتم دهد ز خویش ملت آزادم برای خشم ملتم برای خشم ملتم برای خشم ملتم می خوانم که می جنگد و باز ملتم رود به پیش ملتم دهد ز خویش ملت آزادم
-
2
دوست
یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوست داران را چه شددوست نام ترانه ایست که سعید برای شما می خونه شعر و آهنگ این ترانه از منه یا از من است و همونطور که گفتم آرمیک با گیتارش سعید رو همراهی می کنه دل مرد ز تنهایی ای دوست کجایی تو وقت است که باز آیی ای دوست کجایی تو در شیشه ی عمر من جان نیست دگر آهم لیک آنچه درون کوه است پیش نظرت خواهم من خسته ز دیداری دیوانه ی خوابیدن در خواب تو را جستن در خواب تو را دیدن من آب روان هستم بگذشته ز جان هستم هم ساکن و هم گرداب هم این و هم آن هستم تو جوی نمی بینی تو خوی نمی بینی مبهوت همه کلی از جزء چه می بینی دردم همه درد توست چون درد براندازد از عشق نظر گیرم در تو نظر اندازد از چیست که می نالم از چیست که دلگیرم من در پی نوشیدن در عطر تنت سیرم گر گرد دلم گردی در دایره ی پرواز ویرانه بسی بینی بر آن نظری انداز دل مرد ز تنهایی ای دوست کجایی تو وقت است که باز آیی ای دوست کجایی تو دل مرد ز تنهایی ای دوست کجایی تو وقت است که باز آیی ای دوست کجایی تو وقت است که باز آیی ای دوست کجایی تو وقت است که باز آیی ای دوست کجایی تو
-
3
برای جفتم
دستهایت پر آوازند صورتت مرمری و بی رنگ چشمهایت پر آیینه مملو از تجربه و آهنگ چشمهایت پر آیینه مملو از تجربه و آهنگ باغ در خاطر من سبز است در زمینی که زمین توست ابر آماده باریدن روی گیتار غمین توست ابر آماده باریدن روی گیتار غمین توست میرسم از ره بارانها از کجایی که تو اینجایی سخت آماده پروازم با تو جفتم و تو تنهایی سخت آماده پروازم با تو جفتم و تو تنهایی دستهایم پر لرزیدن چشمهایم شرر دیدن زنده و مرده و میریزند اشک در حسرت خندیدن زنده و مرده و میریزند اشک در حسرت خندیدن از صدای تو چه می جوشد که چنان چشمه امیدی می پرم با تو و اوج من لحظه مردن و نا امیدی می پرم با تو و اوج من لحظه مردن و ناامیدی زنده و مرده و میریزند اشک در حسرت خندیدن از صدای تو چه می جوشد که چنان چشمه امیدی می پرم با تو و اوج من لحظه مردن و نا امیدی می پرم با تو و اوج من لحظه مردن و ناامیدی
-
4
دریچه
♫♫ هر وقت که کلمه ی دریچه رو بکار می برم یاد شعر معروف اخوان ثالث می افتم که می گوید: ما چون دو دریچه روبروی هم آگاه ز هر بگو مگوی هم دریچه نام آهنگیست که من ساختم شعرش رو هم من گفتم و سعید برای شما می خونه این اولین آهنگ و شعریست که من برای سعید ساخته بودم و چندمین آهنگیست که در این نوار می شنوید شب اگر دریچه ای داشت به سوی تو باز می شد ز پس هزار پرده سخن تو ساز می شد تو سلام صبح زودی تو عطوفت درودی تو صدای پای خورشید آبشار هرچه رودی الف هزار اول کمری شکسته دارد قد تو چو سرو بیند لب خویش بسته دارد من اگر شکسته بالم قلمی شکسته دارم نگه تو نور راهم سخن تو کوله بارم نگه تو نور راهم سخن تو کوله بارم همه اشک به حرفت که نشسته بر زبانم به که گویم این سخن گر نرسد به استخوانم واسه خشکی زمین آب واسه وسعتش حصاری واسه حاتم مثل بخشش واسه من یه جان نثاری تو سلام صبح زودی تو عطوفت درودی تو صدای پای خورشید آبشار هرچه رودی الف هزار اول کمری شکسته دارد قد تو چو سرو بیند لب خویش بسته دارد من اگر شکسته بالم قلمی شکسته دارم نگه تو نور راهم سخن تو کوله بارم نگه تو نور راهم سخن تو کوله بارم نگه تو نور راهم سخن تو کوله بارم
-
5
محلی ایرانی
دل زارم فغان کم کن و اشک از دیدگان کم کن غم و ناله ز جان کم کن وای چه ناله ها که از دل به راهت نمودم من بهره ای از آن به عمرم به جز غم ندیدم من مرا کشته نگاه تو نشینم چشم به راه تو که بینم روی ماه تو گشته سجده گاه من ماه من کعبه رویت دل شده اسیر دام خم و تاب گیسویت باز آ بنشین یک دم که به لب آمد جان عزیزم از انتظارت قهر و جدایی بس کن که بسته دامم غم و دلم شد شکارت بهر تو می سوزد دل ولی تو نداری ز حال زارم خبری آه جگر سوزم را به دل تو زیبا به چه نبود اثری بیا بر من بیا و ببین که آمده بی تو چه به سر من مه پیکر من سیمین بر من بیا و ببین تو چشم تر من جان بت دیرین جان شب پیشین جان که به خوابم ماهی آمد جان شده آگاه جان دلم ای ماه جان که تو پیشم خواهی آمد جان گذری کن جان نظری کن جان که خوش اندام و شیرینی جان دل ما را جان تو دل آرا جان ز وفا ده تسکینی jan ze vafa de taskini جان بت دیرین جان شب پیشین جان که به خوابم ماهی آمد جان شده آگاه جان دلم ای ماه جان که تو پیشم خواهی آمد جان گذری کن جان نظری کن جان که خوش اندام و شیرینی جان دل ما را جان تو دل آرا جان ز وفا ده تسکینی جان که تو پیشم خواهی آمد جان گذری کن جان نظری کن جان که خوش اندام و شیرینی جان دل ما را جان تو دل آرا جان ز وفا ده تسکینی
-
6
کسی می آید
من فکر میکنم که به قول فروغ هنرمند بودن یعنی انسان بودن ولی باز هم فکر می کنم که انسان باید متعهـد باشه در هرجا و در هر مکان و در هر لباس و در هر شغل من یک هنرمند صحنه هستم آواز می خونم من تعهدم رو می تونم در کارهای روزمره و در زمان خوانندگیم به شما نشون بدم فروغ شعری داره به نام کسی که مثل هیچکس نیست سال ها این شعر در هیچ کجا چاپ نشد و خونده نشد بهمن ماه سال قبل برای نخستین بار این شعر از تلویزیون پخش شد و من هم همون موقع این شعر رو خوندم من فکر می کنم که خوندن شعری که معنا داره تعهد یک هنرمند رو نشون میده تعهدی که ما نسبت به کشورمون وطنمون ایران داریم هممون داریم آهنگ این شعر رو من ساختم و همونطور که گفتم شعریست از خواهرم فروغ فرخزاد کسی می آید کسی می آید کسی می آید کسی که مثل هیچکس نیست کسی که مثل هیچکس نیست من خواب یک ستاره ی قرمز را وقتی که خواب نبوده ام دیده ام من دیده ام دیده ام دیده ام که کسی می آید کسی می آید کسی می آید کسی که مثل هیچکس نیست کسی که مثل هیچکس نیست چرا من این همه کوچک هستم که در خیابان ها گم می شوم چرا پدر که این همه کوچک نیست و در خیابان ها گم نمی شود کاری نمی کنند کاری نمی کنند کاری نمی کنند که آن کسی که به خواب من آمده است روز آمدن را جلو بیاندازد و مردم محله ی کشتارگاه که خاک بچه هاشان هم خونیست و آب حوض هاشان هم خونیست و تخت کفش هاشان هم خونیست کاری نمی کنند کاری نمی کنند کاری نمی کنند که آن کسی که به خواب من آمده است روز آمدن را جلو بیاندازد کسی می آید کسی می آید کسی که در دلش با ماست در نفسش با ماست و در صداش با ماست کسی که آمدنش را نمی شود گرفت و دستبند زد و به زندان انداخت کسی می آید کسی می آید کسی می آید کسی می آید و نان را قسمت می کند و پپسی را قسمت می کند و باغ ملی را قسمت می کند و شربت سیاه سرفه را قسمت می کند و روز اسم نویسی را قسمت می کند و نمره ی مریض خانه را قسمت می کند و چکمه های لاستیکی را قسمت می کند و سینمای فردین را قسمت می کند و هرچه را که باد کرده باشد قسمت می کند و سهم ما را هم می دهد من خواب دیده ام دیده ام دیده ام دیده ام که کسی می آید کسی می آید کسی می آید کسی که مثل هیچکس نیست من خواب دیده ام دیده ام دیده ام دیده ام که کسی می آید کسی می آید کسی می آید کسی که مثل هیچکس نیست
- 7 عشق
- 8 گل سرخ
-
9
اسب سفید
زمانی بود که وقتی که ما کلمه ی رفیق رو می گفتیم نمی دونستیم دقیقاً این کلمه به چه کسی اطلاق میشهمطمئن نبودیم می ترسیدیم امروز هرکسی رفیق خودش رو پیدا کرده آوازی که سعید به نام اسب سفید می خونه که شعرش از منه مال زمانیست که من از همه ی رفقا ناامید بودم و فکر می کردم که اسب بهترین رفیق من هست این شعر مال شیش هفت سال قبله که خودم هم یک بار این آواز رو اجرا کردم آهنگش آرژانتینیه و آرمیک با گیتار فوق العاده زیباش سعید رو همراهی می کنه اسب سفید من مهربان و رام است اسب سفید من چون کودکی آرام است ای دریغ از هرچه دادم برای دوست اسب خوبم اسب خوبم رفیقم اوست لا لالالا لالالا لالالا لالالالا یال سفید اسبم روشنایی راه است چشم سیاه اسبم چون حفره های ماه است ای دریغ از هرچه دادم برای دوست اسب خوبم اسب خوبم رفیقم اوست لا لالالا لالالا لالالا هرجا که خسته هستم یا غرق حسرتم پابند مهربانیش حتی در غربتم ای دریغ از هرچه دادم برای دوست اسب خوبم اسب خوبم رفیقم اوست لا لالالا لالالا لالالا لالالالا آن کس که دست من را در دستش می فشرد مرا به دست غم داد به فرموشی سپرد ای دریغ از هرچه دادم برای دوست اسب خوبم اسب خوبم رفیقم اوست لا لالالا لالالا لالالا لالالالا اسب سفید من مهربان و رام است اسب سفید من چون کودکی آرام است ای دریغ از هرچه دادم برای دوست اسب خوبم اسب خوبم رفیقم اوست
- 10 انتظار
Not playing
YouTube tracks pause when you lock the screen or switch apps — this is a browser limitation, not a bug.