کهن ديارا
ترکها
-
1
کهن ديارا
کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولي ندانم که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولي ندانم که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم نه پاي رفتن نه تاب ماندن چگونه گویم درخت خشكم عجب نباشد اگر تبرزن طمع ببندد در استخوانم در اين جهنم گل بهشتي چگونه رويد چگونه بويد من اي بهاران ز ابر نيسان چه بهره گيرم كه خود خزانم کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولي ندانم که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولي ندانم که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم صداي حق را سكوت باطل در آن دل شب چنان فرو كشت كه تا قيامت در اين مصيبت گلو فشاند غم نهانم كبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نيست كه تا پيامي به خط جانان ز پاي آنان فرو ستانم کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولي ندانم که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولي ندانم که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم آه اي ديار دور اي سرزمين كودكي من خورشيد سرد مغرب بر من حرام باد تا آفتاب توست به سرآغاز باورم اي خاك يادگار اي لوح جاودانه ايام اي پاك اي زلالتر از آب و آئينه من نقش خویش را همه جا در تو ديده ام تا چشم بر تو دارم در خويش ننگرم اي كاخ زرنگار اي بام لاجوردي تاريخ فانوس ياد توست كه در خوابهاي من زير رواق غربت هميشه روشن است برق خيال توست كه گاه گريستن دربامداد ابري من پرتو افكن است اينجا هميشه روشني توست رهبرم اي زادگاه مهر اي جلوگاه آتش زردشت شب گرچه در مقابل من ايستاده است چشمانم از بلندي طالع به سوي توست وزپشت قله هاي مه آلوده زمين در آسمان صبح تو پيداست اخترم اي ملك بي غروب اي مرز و بوم پير جوانبختي ای آشیانه کهنه سیمرغ یه روز ناگهان چون چشم من ز پنجره افتد بر آسمان میبینم آفتاب تو را در برابرم سفینه دل نشسته در گل چراغ ساحل نمی درخشد دراین سیاهی سپیده ای کو که چشم حسرت در او نشانم الا خدایا گره گشایا به چاره جویی مرا مدد کن بود که بر خود دری گشایم غم درون را برون کشانم چنان سراپا شب سیه را به چنگ و دندان درآورم پوست که صبح عریان ز خون نشیند بر آستانم در آسمانم کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولي ندانم که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولي ندانم که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم
-
2
بمان مادر
لنگر می*زند بر شیشه*ها سرپنجه باران نسیم سرد می*خندد به غوغای خیابانها دهان كوچه پر خون می*شود از مشت خمپاره فشار درد می*دوزد لبانش را به دندانها زمین گرم است از باران خون امروز زمین از اشك خون*آلوده خورشید سیراب است ببین آن گوش از بُن كنده را در موج خون مادر كه همچون لاله از لالای نرم جوی در خواب است بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر كه باران بلا می*باردت از آسمان بر سر بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر كه باران بلا می*باردت از آسمان بر سر در ماتم*سرای خویش را بر هیچكس مگشا كه مهمانی بغیر از مرگ را بر در نخواهی دید بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر زمین گرم است از باران بی*پایان خون امروز ولی دلهای خونین جامگان در سینه*ها سرد است مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در كه قلب آهنین حلقه هم آكنده از درد است بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر كه باران بلا می*باردت از آسمان بر سر نگاه خیره را از سنگفرش كوچه*ها بردار كه اكنون برق خون می*تابد از آیینه خورشید دوچشم منتظر را تا به كی بر آستان خانه می*دوزی تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید نخـواهی دید نخـواهی دید بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر كه باران بلا می*باردت از آسمان بر سر ببین آن مغز خون*آلوده را آن پاره دل را كه در زیر قدمها می*تپد بی هیچ فریادی سكوتی تلخ در رگهای سردش زهر می*ریزد بدو با طعنه می*گوید كه بعد از مرگ آزادی زمین می*جوشد از خون زیر این خورشید عالم سوز بمان مادر بمان در خانه خاموش خود امروز زمین گرم است از باران بی*پایان خون امروز ولی دلهای خونین جامگان در سینه*ها سرد است مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در كه قلب آهنین حلقه هم آكنده از درد است بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر كه باران بلا می*باردت از آسمان بر سر نگاه خیره را از سنگفرش كوچه*ها بردار كه اكنون برق خون می*تابد از آیینه خورشید دوچشم منتظر را تا به كی بر آستان خانه می*دوزی تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید نخـواهی دید نخـواهی دید بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر كه باران بلا می*باردت از آسمان بر سر بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
-
3
در این بن بست
دهانت را مي*بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم دلت را مي*پويند مبادا شعله*اي در آن نهان باشد دهانت را مي*بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم دلت را مي*پويند مبادا شعله*اي در آن نهان باشد روزگار غريبي*ست نازنين روزگار غريبي*ست نازنين و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه مي*زنند عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد روزگار غريبي*ست نازنين روزگار غريبيست نازنين و در اين بن*بست كج و پيچ سرما آتش را به سوخت*وار سرود و شعر فروزان مي*دارند به انديشيدن خطر مكن روزگار غريبي*ست آن كه بر در مي*كوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد دهانت را مي*بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم دلت را مي*پويند مبادا شعله*اي بر آن نهان باشد دهانت را مي*بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم دلت را مي*پويند مبادا شعله*اي بر آن نهان باشد روزگار غريبي*ست نازنين روزگار غريبي*ست نازنين نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد آنك قصابانند بر گذرگاهها مستقر با كنده و ساتوري خون آلود و تبسم را بر لبها جراحي مي*كنند و ترانه را بر دهان كباب قناري بر آتش سوسن و ياس شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد ابليس پيروز مست سور عزاي ما را بر سفره نشسته است خداي را در پستوي خانه نهان بايد كرد خداي را در پستوي خانه نهان بايد كرد
-
4
بپا خیزید
به پا خیزید الا ای سوگواران الا ای وارثان سربداران به پا خیزید اگر زخمیِ دردید اگر با شب*پرستان در نبردید به پا خیزید كه نااهلان به كارند همه مردان عاشق سربدارند به پا خیزید به پا خیزید به پا خیزید به پا خیزید كشیدند تازیانه بر تن ما نشاندند دشنه دشمن به دلها دل بی*كینه را بر نیزه كردند تن گلگونه را در مسلخ و بند به روی چشم ما شب را كشیدند گلوی سربداران را دریدند به پا خیزید به پا خیزید به پا خیزید اگر فریاد ما در شب گناه است اگر امروز دل ما بی*پناه است بخوان با ما سرود فتح فردا كه فردا می*رسد با پرچم ما بخوان با ما سرود فتح فردا كه فردا می*رسد با پرچم ما به پا خیزید به پا خیزید به پا خیزید
-
5
نارفیق
ما ظاهرا رفیقان . بس نارفیق بودیم هر پشت اعتمادی زخمی به خنجر کردیم . رخمی به خنجر کردیم هر سینه رفیقی با تیغ کین دریدیم خودکرده ها چه آسان . نسبت به داور کردیم . نسبت به داور کردیم هر جایی هوس را تا خواهشی بر آریم اسکندران ملکی . صحرای محشر کردیم با زورقی شکسته پارو به آب دادیم چشمان مادران را دریای احمر کردیم حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتی در خاطری شکسته . اسمی که از بر کردیم حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتی در خاطری شکسته . اسمی که از بر کردیم ما خون عاشقان را در لاله ها شکستیم بر حجله های آنان . آن لاله زیور کردیم . آن لاله زیور کردیم با خون آن دلیران آسان وضو گرفتیم در جام شهد دوستان زهر مکرر کردیم . زهر مکرر کردیم هر جایی هوس را تا خواهشی بر آریم اسکندران ملکی . صحرای محشر کردیم با زورقی شکسته پارو به آب دادیم چشمان مادران را دریای احمر کردیم حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتی در خاطری شکسته . اسمی که از بر کردیم حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتی در خاطری شکسته . اسمی که از بر کردیم
-
6
خاک خسته
نعره كن اي سرزمين جان سپردن نعره كن نعره كن اي خاك خسته خاك گلگون نعره كن شب هق هق شب پرپر زدن چلچله هاست از غزل گريه پرم خانهءهم غصه كجاست اين همه جوخه اين همه دار اين همه مرگ اين همه عاشق خفته در خون اين همه زندان اين همه درد اين همه اشك نعره هايت كو خاك گلگون شب هق هق شب پرپر زدن چلچله هاست از غزل گريه پرم خانهءهم غصه كجاست خاك گل مردگي و قحطي و آفت زدگي وطن تعزيه در مرگ و مصيبت زدگي شب ياران شب زندان شب ويراني ماست شب اعدام رفيقان گل و نور و صداست اين همه جوخه اين همه دار اين همه مرگ اين همه عاشق خفته در خون اين همه زندان اين همه درد اين همه اشك نعره هايت كو خاك گلگون شب هق هق شب پرپر زدن چلچله هاست از غزل گريه پرم خانهءهم غصه كجاست خاك گل مردگي و قحطي و آفت زدگي وطن تعزيه در مرگ و مصيبت زدگي شب ياران شب زندان شب ويراني ماست شب اعدام رفيقان گل و نور و صداست
Not playing
YouTube tracks pause when you lock the screen or switch apps — this is a browser limitation, not a bug.