آشفته بازار
ترکها
-
1
طاقت
طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است غزل پریده رنگ است دل ترانه تنگ است نه در زمین نه در زمان جای درنگ است بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است مرا حوصله تنگ است هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد اون که عاشقانه خندید خندههای من رو دزدید پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه میدید رسیدهام به ناکجا خسته از این حال و هوا حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست مرا طاقت من نیست مرا طاقت من نیست نه در زمین نه در زمان جای درنگ است بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است مرا حوصله تنگ است هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد اون که عاشقانه خندید خندههای من رو دزدید پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه میدید رسیدهام به ناکجا خسته از این حال و هوا حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست مرا طاقت من نیست مرا طاقت من نیست طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است دل ترانه تنگ است غزل پریده رنگ است نه در زمین نه در زمان جای درنگ است بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است مرا حوصله تنگ است
-
2
آشفته بازار
یکی با خنده آمد از پس راه یکی با گریه ای مغموم گم شد در این آشفته بازار هیاهو حقیقت تلخ و نامعلوم گم شد دلم تنگ است دلم میسوزد از باغی که میسوزد نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری تمام عمر بستیم و شکستیم به جز بار پشیمانی نبستیم جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال جه هستیم عجب آشفته بازاری است دنیا عجب بیهوده تکراری است دنیا چه رنجی از محبتها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم نگاه آشنا در آن همه چشم ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم سبکباران ساحلها ندیدند به دوش خستگان باری است دنیا مرا در موج حسرتها رها کرد عجب یار وفاداری است دنیا عجب آشفته بازاری است دنیا عجب بیهوده تکراری است دنیا میان آنچه باید باشد و نیست عجب فرسوده دیواری است دنیا عجب دریای طوفانی است دنیا عجب خواب پریشانی است دنیا عجب یار وفاداری است دنیا
-
3
شب شکن
وقتی تو شب گم میشدم ستاره شب شکن نبود میون این شب زده ها کسی به فکر من نبود وقتی تو شب گم میشدم همخونه خواب گل میدید همسایه از خوشه خواب سبد سبد خنده میچید آوازخون کوچه ها شعرشو از یاد برده بود چراغا خوابیده بودن شعله شونو باد برده بود آخ اگه شب شیشه ای بود پل به ستاره میزدم شکسته آیینه شب و نیزه خورشید می شدم آخ اگه مرگ امون میداد دوباره باغ میشدم تو رگ یخ بسته شب نبض چراغ میشدم وقتی تو شب گم میشدم ستاره شب شکن نبود میون این شب زده ها کسی به فکر من نبود آخ که تو اقیانوس شب سوختنم’ کسی ندید تو برزخ بیداد شب کسی به دادم نرسید وقتی تو شب گم میشدم دلم میخواست شعله بشم رو سایه های یخ زده دست نوازش بکشم دلم میخواست آشتی بدم تگرگ و با اقاقیا خورشید مهربونی رو مهمون کنم تو خونه ها آخ اگه مرگ امون میداد دوباره باغ میشدم تو رگ یخ بسته شب نبض چراغ میشدم وقتی تو شب گم میشدم ستاره شب شکن نبود میون این شب زده ها کسی به فکر من نبود وقتی تو شب گم میشدم همخونه خواب گل میدید همسایه از خوشه خواب سبد سبد خنده میچید
-
4
شمالی
شمالی گفتی و شعر یادم اومد مثل شیرین که بود فرهادم اومد بلند گفتم آهای مردم چه ساده ان یه باری رو دوش فریادم اومد همه چیزا که یادم رفته بودن همه اش چشم بسته از سر یادم اومد خزر با ماهی ها و گیله مرداش زنها و بچه ها و پیرمرداش با اون گوش ماهیهای رنگ وارنگاش همه ریزا و درشتا و بلنداش شمالی بوی بارون داره کوزه ات بذار مکتب بره طفل رفوزه ات نرو خوش باش و قلک خالی بفروش بذار پا رو زمین بردارش از روش کمک کن تا خرابا رو بسازیم برای ساختنش جون منم روش برای ساختنش جون منم روش همه دنیا فدای تاری از موش بباف با دست پرپینه ات حصیر’ بشورش از قفس اسم اسیر’ طناب’ پاره کن زنجیر’ بنداز بزن باز از سر نو زیر آواز تمام شالیکارا رو خبر کن همه دریاهارو زیروزبرکن بدون فردا دیگه آزادی داریم هزارتا ده به ده آبادی داریم
-
5
فصلی دوباره
برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن با من بگو که کدامین حدیث باد جز میله های قفس این بار غصه را به قناری سپرده است در جشنواره گل پاییز چه پر فریب غمگین غزلواژه هجرت سروده است برخیزوچاره کن فصلی دوباره کن برخیزوچاره کن فصلی دوباره کن آه از نهاد خسته پروانه بر نخواست همراز رقص مرگ همراه شمع و اشک مارا ببین چگونه کفتار روزگار فرهنگ غصه داد در میهمانی دشت تشنه باران از ابر کینه ها نبارید جز تگرگ قصاص ز آسمان برخیزوچاره کن فصلی دوباره کن برخیزوچاره کن فصلی دوباره کن از تیرگی شب برادر رنگ غم با صبح دلپذیر از روشنی بگو آشتی کن تو با سرمستی بهار با ابر غصه دار از دلخوشی بگو زنگار غصه را از آینه بگیر با خاطره تو از دلبستگی بگو برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن برخیز و چاره کن فصلی دوباره کن
-
6
بهار
بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشتها خوش به حال لاله ها و سبزه ها خوش به حال غنچه های نیمه باز خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز خوش به حال جام لبریز از شراب خوش به حال آفتاب نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار ای دل من گرچه در این روزگار جامه رنگین نمی پوشی به کام باده رنگین نمی نوشی زجام نقل و سبزه در میان سفره نیست جامت از {{آن}} می که میباید تهی است ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار گر نکوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ {{ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار
Not playing
YouTube tracks pause when you lock the screen or switch apps — this is a browser limitation, not a bug.