آوازه خوان نه آواز (دیسک ۲)
ترکها
-
1
مرداب
میون یه دشت لخت زیر خورشید کویر مونده یک مرداب پیر توی دست خاک اسیر منم اون مرداب پیر از همه دنیا جدا داغ خورشید به تنم زنجیر زمین به پام من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم آرزو داشتم برم تا به دریا برسم شبو آتیش بزنم تا به فردا برسم اولش چشمه بودم زیر آسمون پیر اما از بخت سیاه راهم افتاد به کویر چشم من چشم من به اونجا بود پشت اون کوه بلند اما دست سرنوشت سر رام یه چاله کند توی چاله افتادم خاک منو زندونی کرد آسمونم نبارید اونم سر گرونی کرد با چشام مردنمو دارم اینجا میبینم سر نوشتم همینه من اسیر زمینم هیچی باقی نیست ازم قطره های آخره خاک تشنه همینم داره همراش میبره خشک میشم تموم میشم فردا که خورشید میاد شن جامو پر میکنه که میاره دست باد من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم آرزو داشتم برم تا به دریا برسم شبو آتیش بزنم تا به فردا برسم اولش چشمه بودم زیر آسمون پیر اما از بخت سیاه راهم افتاد به کویر چشم من چشم من به اونجا بود پشت اون کوه بلند اما دست سرنوشت سر رام یه چاله کند
-
2
دستای تو
ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم هرجا که پا میذارم تو رو اونجا میبینم یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود قصه غربت تو قد صد تا قصه بود یاد تو هرجا که هستم با منه داره عمر منو آتیش میزنه تو برام خورشید بودی، توی این دنیای سرد گونه های خیسمو، دستای تو پاک میکرد حالا اون دستا کجاست، اون دوتا دستای خوب چرا بی صدا شده، لب قصه های خوب من که باور ندارم اون همه خاطره مُرد عاشق آسمونا پشت یک پنجره مُرد آسمون سنگی شده، خدا انگار خوابیده انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده یاد تو هرجا که هستم با منه داره عمر منو آتیش میزنه یاد تو هرجا که هستم با منه داره عمر منو آتیش میزنه
-
3
شکار
وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت داشت هنوزم بره هاش رو میلیسید وقتی رسید قلبی هنوز تپش داشت اما اون هم چشمه ای بود که خشکید **وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت داشت هنوزم بره هاش رو می لیسید** وقتی رسید وقتی رسید که میدید جون رو تن و خون رو لبها میماسید دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد گداره بالای کوه پناه جون مورچه تفنگ تو میغره که زندگی چه پوچه دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیاد اینو میگن جنگ بدون اعلان جنگی که هیچ فایده ای نداره اینو میگن جدال نابرابر جدالی که قاعده ای نداره یک نفر از دشت بدون آهو میگفت تو غم روی دلم گذاشتی من نمیخوام دشت ها رو خشک و خالی عاشق اون آهو بودم که خشکید دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این بیداد دلتنگم دلتنگم دلتنگ از این صیّاد
-
4
دو پنجره
توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن دو تا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من دیوار از سنگه سیاهه سنگ سرد و سخت خارا زده قفل بی صدایی به لبای خسته ی ما نمی تونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار همه ی عشق من و تو قصه هست قصه ی دیوار همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو با همین تلخی گذشته شب و روزای من و تو راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده تنها پیوند من و تو دست مهربون باده ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم می میریم کاشکی این دیوار خراب شه من و تو با هم بمیریم توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم شاید اونجا توی دل ها درد بیزاری نباشه میون پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه
-
5
غریب آشنا
من از شهر غریب بی نشونی اومدم برای هم صدایی هم زبونی اومدم من از مرز غریب جاده های پرغبار سراپای وجودم اشتیاق و انتظار پر از گرد و غبار میام از راه دور من از قصه پرم توی سنگ صبور چه خوبه پاک کنی غبارو از تنم که خستم از سفر به فکر موندنم غریب آشنا غریب آشنا به حرفام گوش بده بخون بازم برام من و تو باهمیم نگو تنهام چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم بمونی منتظر تا برگردم خونم تو زندونم با تو من آزادم من از شهر غریب بی نشونی اومدم برای هم صدایی هم زبونی اومدم منم مرد غریب جاده های پرغبار سراپای وجودم اشتیاق و انتظار پر از گرد و غبار میام از راه دور من از قصه پرم تویی سنگ صبور چه خوبه پاک کنی غبارو از تنم که خستم از سفر به فکر موندنم غریب آشنا دوستت دارم بیا همیشه با منی تموم لحظه هام پناه دستته دوتا دستام چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم بمونی منتظر تا برگردم خونم تو زندونم با تو من آزادم
-
6
من و گنجشکهای خونه
ای چراغ هر بهانه از تو روشن از تو روشن ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه به هوای دیدن تو پر میگیریم از تو لونه باز میایم که مثل هر روز برامون دونه بپاشی من و گنجشکا میمیریم تو اگه خونه نباشی همیشه اسم تو بوده، اول و آخر حرفام بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفسهام عطر حرفای قشنگت عطر یک صحرا شقایق تو همون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق شعر من رنگ چشاته، رنگ پاک بی ریایی بهترین رنگی که دید، رنگ زرد کهربایی من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه به هوای دیدن تو پر میگیریم از تو لونه
-
7
کوه
تو اون کوه بلندی که سر تا پا غرور کشیده سر به خورشید غریب و بی عبور تو تنها تکیه گاهی برای خستگی هام تو میدونی چی میگم تو گوش میدی به حرف هام به چشم من به چشم من تو اون کوهی پر غروری بی نیازی با شکوهی طعم بارون بوی دریا رنگ کوهی تو همون اوج غریب قله های تو دلت فریاد اما بی صدایی تو مثل قله های مه گرفته منم اون ابر دلتنگ زمستون دلم میخواد بذارم سر رو شونه ات ببارم نم نم دلگیر بارون تو اون کوه بلندی که سر تا پا غرور کشیده سر به خورشید غریب و بی عبور تو تنها تکیه گاهی برای خستگی هام تو میدونی چی میگم تو گوش میدی به حرف هام به چشم من به چشم من تو اون کوهی پر غروری بی نیازی با شکوهی طعم بارون بوی دریا رنگ کوهی تو همون اوج غریب قله های تو دلت فریاد اما بی صدایی
-
8
کولی
شب من پنجره ای بی فردا روز من قصه تنهایی ها مانده بر خاک و اسیر ساحل ماهیم ماهی دور از دریا هیچکس با دل آواره من لحظه ای همدم و همراه نبود هیچ شهری به من سرگردان در دروازه خود را نگشود کولیم خسته و سرگردانم ابر دلتنگ پر از بارانم پای من خسته از این رفتن بود قصه ام قصه دل کندن بود دل به هر کس که سپردم دیدم راهش افسوس جدا از من بود صخره ویران نشود از باران گریه هم عقده ما را نگشود آخر قصه من مثل همه گم شدن در نفس باد نبود روح آواره من بعد از من کولی در به در صحراهاست میرود بی خبر از آخر راه همچنان مثل همیشه تنهاست کولیم خسته و سرگردانم ابر دلتنگ پر از بارانم
-
9
مخلوق
داغ یه عشق قدیمو اومدی تازه کردی شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود اومدی وقتی تو سینه نفس آخری بود به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی دوست داشتم دوسم داشتی منو کشتی دوباره زنده کردی تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم من به غیر از خوبیه تو مگه حرفی میزنم عشقت به من داد عمر دوباره معجزه با تو فرقی نداره تو خالق من بعد از خدایی در خلوت من تنها صدایی به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی دوست داشتم دوسم داشتی منو کشتی دوباره زنده کردی رفته بود هر چی که داشتیم دیگه از خاطر من کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من من فراموش کرده بودم همه روزای خوبو اومدی افتابی کردی تن سرد غروبو عشقت به من داد عمر دوباره معجزه با تو فرقی نداره تو خالق من بعد از خدایی در خلوت من تنها صدایی به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی دوست داشتم دوسم داشتی منو کشتی دوباره زنده کردی معجزه با تو فرقی نداره تو خالق من بعد از خدایی در خلوت من تنها صدایی به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی دوست داشتم دوسم داشتی منو کشتی دوباره زنده کردی
-
10
جاده
خدا گریه ی مسافرو ندید دل نبست به هیچ کس و دل نبرید آدمو برای دوری از دیار جاده رو برای غربت آفرید جاده اسم منو فریاد می زنه می گه امروز روز دل بریدنه کوله باری که پر از خاطره هاست روی شونه های لرزون منه از تموم آدمای خوب و بد از تموم قصه های خوب و بد دانلود آهنگ حسن شماعی زاده جاده چی برام مونده به جز یه خاطره نقش گنگی تو غبار پنجره جاده آغوششو وا کرده برام منتظر مونده که من باهاش بیام قصه ی تلخ خداحافظی رو می خونم با اینکه بسته هست لبهام پشت سر گذاشتن خاطره ها همه ی عشقا و دل بستگییا خیلی سخته ولی چاره ندارم جاده فریاد میزنه…بیا بیا اینکه بسته هست لبهام پشت سر گذاشتن خاطره ها همه ی عشقا و دل بستگییا خیلی سخته ولی چاره ندارم جاده فریاد میزنه…بیا بیا
-
11
غریبه
یه غریبه اومد از راه با من آشنا شد با تمام خستگی هاش با من هم صدا شد خونه دل از محبت گرم و با صفا شد به غرور گذشته رسیدم به هوای گذشته پریدم چی بگم ندونستم که غریبه هر چی باشه یه غریبه است ندونسته دلمو به غریبه سپردم اون غریبه رو ساده شمردم گول چشم سیاهشو خوردم رفت از این شهر که دلم رو به خون بکشونه جون من رو به لب برسونه جای دیگه آتیش بسوزونه ندونستم که غریبه هر چی باشه یه غریبه است ندونسته دلمو به غریبه سپردم اون غریبه رو ساده شمردم گول چشم سیاهشو خوردم رفت از این شهر که دلم رو به خون بکشونه جون من رو به لب برسونه جای دیگه آتیش بسوزونه ندونستم که غریبه هر چی باشه یه غریبه است
Not playing
YouTube tracks pause when you lock the screen or switch apps — this is a browser limitation, not a bug.