اشکم دونه دونه
ترکها
-
1
اشکم دونه دونه
اشکم دونه دونه از دیده رَوونه دل کرده بهونه ای خدا دیده و دل هردو تا خونِه دل من هنوز جوونه نکنه تنها بمونه توی این عهد و زمونه دل من هنوز جوونه نکنه تنها بمونه توی این عهد و زمونه هر دونه ی اشکی بر رخ بنشینه از شاخ جوونی یک غنچه بچینه اشکم دونه دونه از دیده رَوونه دل کرده بهونه ای خدا دیده و دل هردو تا خونِه دل من هنوز جوونه نکنه تنها بمونه توی این عهد و زمونه دل من هنوز جوونه نکنه تنها بمونه توی این عهد و زمونه ای دل گله کم کن که پرستار نداری از شکوِه حذر کن که خریدار نداری هر دونه ی اشکی بر رخ بنشینه از شاخ جوونی یک غنچه بچینه اشکم دونه دونه از دیده رَوونه دل کرده بهونه ای خدا دیده و دل هردو تا خونِه دل من هنوز جوونه نکنه تنها بمونه توی این عهد و زمونه دل من هنوز جوونه نکنه تنها بمونه توی این عهد و زمونه
-
2
گلی جان
در چشم تو خواندم گلی جان افسانه های آشنا گلی جان خوردم فریب چشم تو گلی جان آفرین گلی جان آی گلی جان لعل هوسبارت گلی جان در جام جان ریزد هوس گلی جان گفتی نخواهم جز تو کس گلی جان بولهوس گلی جان آی گلی جان یاد از آن شب ها آن شب های تنها آشفته حال و رسوا در ساحل دریا آی گلی جان رویت آشفته راز دل خفته در آن چشم سیاهت پنهان شد گناهت آی گلی جان
-
3
شانه
بر گیسویت ای جان ، کمتر زن شانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه بگشا ز مویت گرهی چند ای مه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه دل در مویت دارد خانه مجنون گردد چو زنی هر دم شانه مجنون گردد چو زنی هر دم شانه بر گیسویت ای جان ، کمتر زن شانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه بگشا ز مویت گرهی چند ای مه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه دل در مویت دارد خانه مجنون گردد چو زنی هر دم شانه مجنون گردد چو زنی هر دم شانه در حلقه مویت بس دل اسیر است بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه بر گیسویت ای جان ، کمتر زن شانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه بگشا ز مویت گرهی چند ای مه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه دل در مویت دارد خانه مجنون گردد چو زنی هر دم شانه مجنون گردد چو زنی هر دم شانه در حلقه مویت بس دل اسیر است بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه دل در مویت دارد خانه مجنون گردد چو زنی هر دم شانه مجنون گردد چو زنی هر دم شانه
-
4
نیلوفر
ای عشق من ای زیبا نیلوفر من در خواب نازی شب ها نیلوفر من در بستر خود تنها خفته ای تو ترک منو دل ای مه گفته ای تو ای دختر صحرا نیلوفر آه نیلوفر آه نیلوفر در خلوتم باز آ نیلوفر آه نیلوفر آه نیلوفر تویی نامهربان یا من نکن جور و جفا با من روم در کوه و صحرا بلکه بین سبزه ها ای نوگل دیر آشنا یابم تو را یابم تو را تویی نامهربان یا من نکن جور و جفا با من روم در کوه و صحرا بلکه بین سبزه ها ای نوگل دیر آشنا یابم تو را یابم تو را آسمانی دلبر من عشق من نیلوفر من ای عشق من ای زیبا نیلوفر من در خواب نازی شبها نیلوفر من در بستر خود تنها خفته ای تو ترک منو دل ای مه گفته ای تو ای دختر صحرا نیلوفر آه نیلوفر آه نیلوفر در خلوتم باز آ نیلوفر آه نیلوفر آه نیلوفر ای عشقه من ای زیبا نیلوفر من در خواب نازی شبها نیلوفر من در بستر خود تنها خفته ای تو ترک من و دل ای مه گفته ای تو ای دختر صحرا نیلوفر آه نیلوفر آه نیلوفر در خلوتم باز آ نیلوفر آه نیلوفر آه نیلوف
-
5
شکوفه ها
همه شاپرکا همه کبوترا زندگی رو نو میکنن دوباره با بی زبونیشون میگن بهاره اما من هنوز زمستونه برام زندگی بی سر و سامونه برام خنده از لبهای من گریزونه اما گریه کردن آسونه برام اما گریه کردن آسونه برام تلخی خاطره ها اشکامو جاری میکنن وقتیکه شکوفه ها رقص بهاری میکنن تلخی خاطره ها اشکامو جاری میکنن وقتیکه شکوفه ها رقص بهاری میکنن
-
6
فرشته من
ای ی ی کبوتر سفید من دل به که بستی ز من چرا شدی جدا با که نشستی تا خاطره عشق مرا زنده کنی با زمزمه شوق و طرب به لانه باز آ تا بار دگر بر رخ من خنده کنی ای رفته به قهر از بر من به خانه باز آ گر چه از برم نهانی در نگاه دل عیانی عاشق کسی نبوده ای حال عاشقان چه دانی عاشق کسی نبوده ای حال عاشقان چه دانی ای ی ی کبوتر سفید من دل به که بستی ز من چرا شدی جدا با که نشستی تا خاطره عشق مرا زنده کنی با زمزمه شوق و طرب به لانه باز آ تا بار دگر بر رخ من خنده کنی ای رفته به قهر از بر من به خانه باز آ گر چه از برم نهانی در نگاه دل عیانی عاشق کسی نبوده ای حال عاشقان چه دانی عاشق کسی نبوده ای حال عاشقان چه دانی ای ی ی فرشته ی امید من ترک سفر کن مرا رها ز محنت عشق دگر کن چون مکهت گل روی پر باد سحر بنشین و بیا کن گذری به کلبه من در گلشن دل ره نکند مرغ دگر تا مانده ز تو بال و پری به کلبه من ای امید زندگانی از چه در برم نمانی عاشق کسی نبوده ای حال عاشقان چه دانی عاشق کسی نبوده ای حال عاشقان چه دانی عاشق کسی نبوده ای حال عاشقان چه دانی عاشق کسی نبوده ای حال عاشقان چه دانی
-
7
آهو
تو ای آهو که به هر سو شوی از برم گریزان مرا اینسان به بیابان کشان و ز غم پریشان به تو خو گرفته ام کجا روی تو که رام من شدی چرا روی ترسم روی خدا نکرده ره گم کنی در این بیابان صیاد ماهری به ناگاه از گوشه ای شود نمایان خواهم به هر حال گیرم سر راهت چشمی بدوزم بر چشم سیاهت من ای آهوی زیبا صد نقش فریبا در رخ تو دیدم دل با تو شده همدم چون مثل تو من هم از کس آه ندیدم مرو مرو ای آهوی رمیده من مرو مرو پنهان مشو ز دیده من تو ای آهو که به هر سو شوی از برم گریزان مرا اینسان به بیابان کشان و ز غم پریشان به تو خو گرفته ام کجا روی تو که رام من شدی چرا روی من ای آهوی زیبا صد نقش فریبا در رخ تو دیدم دل با تو شده همدم چون مثل تو من هم از کس آه ندیدم مرو مرو ای آهوی رمیده من مرو مرو پنهان مشو ز دیده من تو ای آهو که به هر سو شوی از برم گریزان مرا اینسان به بیابان کشان و ز غم پریشان به تو خو گرفته ام کجا روی تو که رام من شدی چرا روی
-
8
گل اومد بهار اومد
گل اومد بهار اومد میرم به صحرا عاشق صحراییم بی نصیب و تنها دلبر مه پیکر گردن بلورم عید اومد بهار اومد من از تو دورم گر بیام از این سفر ای گل عذارم از سفر طوق طلا برات میارم دلبر مه پیکر گردن بلورم عید اومد بهار اومد من از تو دورم ز تو خواهم ز تو خواهم عهد عشقی که بستی وفا کنی یاد ما کنی از چمنها گر گذشتی یاد من کن گر شنیدی سرگذشتی یاد من کن دلبر مه پیکر گردن بلورم عید اومد بهار اومد من از تو دورم گل اومد بهار اومد میرم به صحرا عاشق صحراییم بی نصیب و تنها خوش ادا بالا بلا شیرین زبونم مانده ام دور از تو و از آشیونم آشیونم رو گل خودرو گرفته سبزه از هر گوشه تا زانو گرفته گر بیام از این سفر ای گل عذارم از سفر طوق طلا برات میارم ز تو خواهم ز تو خواهم عهد عشقی که بستی وفا کنی یاد ما کنی از چمنها گر گذشتی یاد من کن گر شنیدی سرگذشتی یاد من کن گر بیام از این سفر ای گل عذارم از سفر طوق طلا برات میارم
-
9
شب خوش بود
یاد از آن شب که چو گل در کاشانه من بودی هم پیمان من و هم پیمانه من بودی شده بود آن شب همه گلشن چو بهاران خانه من ز فروغ روی تو روشن چو دلم کاشانه من به ناز و دلبری ترانه میخواندی ترانه های عاشقانه میخواندی شمع خانه من بودی هم پیمانه من بودی شبی بود آن شب چه شبی چون سحری ندیدن در آن از غم دوران نظری تو هم جان من هم جانانه من بودی که هم پیمان و هم پیمانه من بودی بگذشته از آن شب خوش صدها شام دگر آیا از این شبها که شود ای مه بی تو سحر بگذشته از آن شب خوش صدها شام دگر آیا از این شبها که شود ای مه بی تو سحر خوش آن که چون گنجی در ویرانه من بودی خوش آن که چون گنجی در ویرانه من بودی یاد از آن شب که چو گل در کاشانه من بودی هم پیمان من و هم پیمانه من بودی شده بود آن شب همه گلشن چو بهاران خانه من ز فروغ روی تو روشن چو دلم کاشانه من به ناز و دلبری ترانه میخواندی ترانه های عاشقانه میخواندی شمع خانه من بودی هم پیمانه من بودی
-
10
شبهای انتظار
تا اشکی ریزد از چشم به جانوارم تا دردی باشد بر جان بی قرارم از لطف و صفا چون لاله در بهارم اگر به دل ربایی شبی به سویم آیی تا اشکی ریزد از چشم به جانوارم تا دردی باشد بر جان بی قرارم از لطف و صفا چون لاله در بهارم اگر به دل ربایی شبی به سویم آیی ستاره ها بتابد ز نگاهت به شام تارم ای بی خبر ز روزگارم تو کی زنی گره به کارم باز آ که صبح بگردد شبهای انتظارم تو که نپرسی حالم را در شب تنهایی کجا ز من آگه گردی با همه شیدایی ای دل رسوا غم تو به که گویم چاره خود را پس از این ز که جویم تا من از تو دیدم این کاریها شبها از غم کارم شد زاریها تا اشکی ریزد از چشم به جانوارم تا دردی باشد بر جان بی قرارم از لطف و صفا چون لاله در بهارم اگر به دل ربایی شبی به سویم آیی تا اشکی ریزد از چشم به جانوارم تا دردی باشد بر جان بی قرارم از لطف و صفا چون لاله در بهارم اگر به دل ربایی شبی به سویم آیی
-
11
غرور شکسته
افسانه ای که بینم از باده حسنو دلبری سرمستی عاقبت غرور مرا با نگاه خود بشکستی تار و پود جانم ز هم شد گسسته چون دیدم من رفتی و گسستی ز ما با رقیبه من پیوستی دل چو تار مویت شد پریشان شدم ز حسرت هم چون لاله سوزان چو قدح هر دمی دست کسی رام هر بوالهوسی رام هر بوالهوسی تو من ندانم چرا ای گل من همدم خار و خسی همدم خار و خسی تو چو قدح هر دمی دست کسی رام هر بوالهوسی رام هر بوالهوسی تو من ندانم چرا ای گل من همدم خار و خسی همدم خار و خسی تو آه با توام در همه جا گر چه ز من دوری تو مهی پیر شبان چشم مرا نوری تو همان لیلی افسانه جاویدی دل مجنون مرا مایه امیدی ای که بینم از باده حسن و دلبری سرمستی عاقبت غرور مرا با نگاه خود بشکستی تار و پود جانم ز هم شد گسسته چون دیدم من رفتی و گسستی ز ما با رقیب من پیوستی چو قدح هر دمی دست کسی رام هر بوالهوسی رام هر بوالهوسی تو من ندانم چرا ای گل من همدم خار و خسی همدم خار و خسی تو
-
12
چشمه
من چون چشمه سحر آمیزم اشکم که ز چشم زرین بیرون ریزم آبم ولی از دل سنگ بر می خیزم زده شیدایی به سرم که به هر سو میگذرم ز هر کجا بر آرم سر شود زمین ز اشک من تر دل رهگذران ببرم من چون چشمه سحر آمیزم به دل رازی نهان دارم غم عشقی به جان دارم ولی خاموشم صفای آبی به بر من فتد هر جا گذر من پر از گلهای خود رو شود آغوشم میگریم میجوشد شود چو مینای می نهان در گلو خروشد میگریم میجوشد شود چو مینای می نهان در گلو خروشد مرا بود چون چشمه شوری در دل به دلبری من خود غافل به هر کجا گذر کنم شورانگیزم به هر کجا گذر کنم شورانگیزم من چون چشمه سحر آمیزم اشکم که ز چشم زرین بیرون ریزم آبم ولی از دل سنگ بر می خیزم زده شیدایی به سرم که به هر سو میگذرم ز هر کجا بر آرم سر شود زمین ز اشک من تر دل رهگذران ببرم
- 13 دام هوس
Not playing
YouTube tracks pause when you lock the screen or switch apps — this is a browser limitation, not a bug.