مجموعه گلهای رنگارنگ و آثار کلاسیک
ترکها
-
1
صبرم عطا کن
خدایا تو خود این وجود مرا سراسر همه تار و پود مرا به عشق و مستی سرشتی اگر یا غم عشق او از سرم کن به در یا که صبرم عطا کن یا نصیبم نما بینمش یک نظر، یا که دردم دوا کن چرا به نگاهش به چشم سیاهش تو این همه مستی دادی اگر همه مستی، تو هستی مارا به باده پرستی دادی حالا که جز غم نصیبم ندادی راهی به کوی حبیبم ندادی صبرم عطا کن، دردم دوا کن چرا تو به جای وفا و محبت به او رخ زیبا دادی به او سر زلف شکسته برای شکسته دل من دادی عمر ی در این سودا به سر بردم خدایا دور از لبش چون غنچه خون خوردم خدایا حالا که جز غم نصیبم ندادی راهی به کوی حبیبم ندادی صبرم عطا کن، دردم دوا کن
-
2
سرگردان
در این جهان از مهربانی دیگر نمی بینم نشانی عهد تو با ما بود و اکنون می بینمت با دیگرانی دستت به دست دیگری دیدم منو نالان گذشتم عشق تو بر دلدار تو بخشیدم و گریان گذشتم همچون نسیم از بوی تو لرزان و سرگردان گذشتم بر عهد تو خندیدمو گریان گذشتم گفتم تو را با دیده ی تر یکبار دیگر بینم سراپا غافل که اشک حسرت و غم بندد به رخم راه تماشا در این جهان از مهربانی دیگر نمی بینم نشانی عهد تو با ما بود و اکنون می بینمت با دیگرانی آشفته و لرزان و سرافکنده و مجنون چون بید ز بیداد تو لرزیدم و رفتم رفتی و شد از رفتنت فریاد من بر آسمان ها خواهم زدست تو بهم ریزم زمین و آسمان را همچون نسیم از کوی تو لرزان و سرگردان گذشتم برعهد تو خندیدم و گریان گذشتم در این جهان از مهربانی دیگر نمی بینم نشانی
-
3
دیگر چه خواهی
وفا با تو ای مه روا نبود كه سنگین دلان را وفا نبود تا با تو بودم شادم نكردی رفتم ز كوی ات یادم نكردی چه شود اگر نگاهی فكنی به خاک رهی كشتی من دل داده را بر خاك و خون افتاده را دیگر چه خواهی تو كه یار دیگرانی غم و درد من چه دانی بردی دل حسرت كشم افكنده ای در آتشم دیگر چه خواهی به غیر از محبت گناهی ندارم به جز اشک لرزان گواهی ندارم یا با اسیران وفا نداری یا چشم لطفی به ما نداری كشتی من دلداده را بر خاك و خون افتاده را دیگر چه خواهی بی رخت به شام غم ندیده ام جلوۀ صبح شادی حاصلی از این چمن نچیده ام جز گل نامرادی ای غافل از افسرده جانان نامهربان با مهربانان تا با تو بودم شادم نكردی رفتم ز كوی ات یادم نكردی كشتی من دل داده را بر خاك و خون افتاده را دیگر چه خواهی دیگر چه خواهی
-
4
پشیمانم
اگر با دل مهربان تو من بی وفا شده ام * پشیمانم اگر به غیر تو در جهان به کسی آشنا شده ام *پشیمانم امیدم تویی /نا امیدم مکن جز تو یاری ندارم سحر شد بگو / با کدام آرزو سر به بالین گذارم به عشقت قسم / بر دو چشمت قسم /جز تو گر با کسی هم نوا شده ام *پشیمانم۴ چرا پشت پا بر جهان نزنم؟/ به دست خود آتش به جان نزنم؟ بگو با همه بی پناهی خود / چرا شعله بر آشیان نزنم؟ به عهدی که با چشم مست تو بستم /دیوانگی کردم و آن شکستم خدا داند / خدا داند / جز تو گر با کسی همنوا شده ام* پشیمانم۴ میمیرم از این پریشانی /دردا کههرگز نمیدانی بامن چه کرد این پشیمانی با خدای خود گفت و گو دارم / عشق گذشته را آرزو دارم خدا داند / خدا داند /امید دل نا امیدم تویی جز تو یاری ندارم سحر شد بگو / با کدام آرزو سر به بالین گذارم به عشقت قسم / بر دو چشمت قسم /جز تو گر با کسی آشنا شده ام *پشیمانم
-
5
با دل من، مهربان شو
درد جان سوز مرا، پروانه که داند که چیست او به پای شمع میسوزد، مرا این باک نیست به سوز و درد عاشقان، به رنگ زرد عاشقان تو را قسم تا هستم، با دلم مهربان شو، یکدل و یک زبان شو الهی کسی همچنان عاشقیار عاشق کش بی وفا نشود الهی کسی چون من مبتلابا غم عشق تو آشنا نشود هر کس که دور از یار خود شد، یار دل بیمار خود شد حال من افسرده ی حسرت کش آشفته داند درد نهان و سوز دل، حال مرا ناگفته خواند بیا ببین این عشق هستی سوز تو با من چه کرده بیا ببین این مهر جان افروز تو با من چه کرده الهی کسی همچنان عاشقیار عاشق کش بی وفا نشود الهی کسی چون من مبتلابا غم عشق تو آشنا نشود هر کس که دور از یار خود شد، یار دل بیمار خود شد حال من افسرده ی حسرت کش آشفته داند درد نهان و سوز دل، حال مرا ناگفته خواند به سوز و درد عاشقان ،به رنگ زرد عاشقان تو را قسم تاهستم، با دلم مهربان شو، با دلم یکدل و یک زبان شو
-
6
مرا نفریبی
تو بمانی توبمانی که چو جانی در برم تو بمانی توبمانی که چو جانی در برم تو ندانی که ز عشق تو چه آمد بر سرم که ز عشق تو چه آمد بر سرم اگر چه جهانی شده مرا شده دشمن بمان تو برای شکسته دل من که چشم دل من شود زتو روشن که چشم دل من شود زتو روشن شدم به تو عاشق خطا که نکردم تورا ب غم تو رها که نکردم برای دل تو چه ها که نکردم شدم به توعاشق خطا که نکردم سخن دشمنان مشنو از برم تو مرو من به خاطر تو از جمله عزیزان یکباره برید بخدا مست عشق توام تا که آتش غم شعله زد به دلم دست از همه یارا بهر تو کشیدم از جمله عزیزان یکباره بریدم شکسته دلم را بده تو پناهی که طفل دل من نکرده گناهی که طفل دل من نکرده گناهی مرا که زعشقی نبوده نصیبی خدا کند ای گل مرا نفریبی بدرد دل من تو هبمبچو طبیبی خدا کند ای گل مرا نفریبی دانلود آهنگ مرا نفریبی – تو بمانی توبمانی که چو جانی در برم
-
7
بلا دیدم از دل
از محبت بس که دیدم رنج و محنت فرق محنت را ندانم از محبت خدایا تو دانی که در زندگانی چه کرده بمن مهربانی من خدایا تو دانی که این مهربانی شده دشمن جاودانی من کسی که دلم را کشیده خدایا در آتش غم نگفته که با او به غیر محبت چه کرده دلم بلا دیدم از دل خطا دیدم از دل نخاهم دلی را دل غافلی را که شد باعث ناتوانی من به عشقی اسیرم به دردی دچارم که از محنت ان فراری ندارم سیه شد ازان زندگانی من به جرم محبت غم و درد و محنت دلی پر زحسرت زمانه چرا کرده قسمت من زمن بی ریا تر زتو بی وفا تر ندیده زمانه که عشق تو را کرده قسمت من اگر دل دادم وفا کردم خدا میداند خطا کردم اگر بی تو گریه ها کردم خدا میداند خطا کردم . خدایا تو دانی که در زندگانی چه کرده بمن مهربانی من خدایا تو دانی که این مهربانی شده دشمن جاودانی من کسی که دلم را کشیده خدایا در آتش غم نگفته که با او به غیر محبت چه کرده دلم
-
8
شهنشاها
شهنشاها جان و دلت از فیض حق بهره ور بادا گل روی شهبانویت از روی گل تازه تر بادا روشن دل از نور خدایی در علم و دین رهبر مایی باشد زنان را آزادی از تو ایران زمین را آبادی از تو شهنشاها به دیهیم دارا تو زینت فزایی که شاهنشه آریامهر مایی مبارک بود تاج شاهی تو همه شهریاران سپاهی تو روشن دل از نور خدایی در علم و دین رهبر مایی باشد زنان را آزادی از تو ایران زمین را آبادی از تو شهنشاها ایمن ز چشم فاسدان آسوده جان مانی الهی با دولت و بخت جوان در این جهان مانی الهی ایمن ز چشم فاسدان آسوده جان مانی الهی با دولت و بخت جوان در این جهان مانی الهی شاها جاودان تویی شاه مهربان تویی شاها جاودان تویی شاه مهربان توی
-
9
به دنبال دل
من طالب وصلت نبودم گر سوی بامت پر گشودم گفتم مگر جویم تو را در خلوت دل دنبال دل افتاده ام منزل به منزل افتان و خیزان میروم صحرا به صحرا طوفان عشقت می کشد دریا به دریا کو انکه داند مشکل من این محنت بی حاصل من تا کی خداوندا جدایی وای از من و وای از دل من گفتم مگر جویم تو را در خلوت دل دنبال دل افتادهام منزل به منزل ان شور تو ان تاب من کو ان خلوت مهتاب من کو دیده بی خواب من کوان دل بی تاب من کو ان حالت اشفته ام کو راز به عالم گفته ام کو اشک چون سیلاب من کوان دیده بی خواب من کو کو کو افتان و خیزان میروم صحرا به صحرا طوفان عشقت می کشد دریا به دریا کو انکه داند مشکل من این محنت بی حاصل من تا کی خداوندا جدایی وای از من و وای از دل من گفتم مگر جویم تو را در خلوت دل دنبال دل افتادهام منزل به منزل
-
10
بهار نو رسیده
با دل من این ندیده وفا این نکرده خطا از برای خدا یارمن تو مهربان شو ********* تا که خدا عشق و مهر و وفا هدیه کرده به ما در زمانه مرا همدم و هم آشیان شو ********* بیا که به زاری چو ابر بهاری بگریم و دامان تو بگیرم اگر چه که یک دم نمیرم از این غم ندیده رخت ترسم که بمیرم بیا که نگاهت دو چشم سیاهت کشیده مرا در عالم مستی تو نور امیدی تو صبح سپیدی بیا که رود از دل غم مستی ******* چو ابر بهاری چو عقده گشایی به سوز دل من تو ساز و نوایی به گلشن عشقم تو شبنم پاکی تو باد صبائی که جان فزایی بیا که نگاهت دو چشم سیاهت کشیده مرا در عالم مستی تو نور امیدی تو صبح سپیدی بیا که رود از دل غم مستی ********** دل من مشکن بخدا تو زمن گر جدا بشوی بیوفا بشوی رفته با دگران آشنا بشوی چه کنم منه تنها منو این دل رسوا(2) بیا که نگاهت دو چشم سیاهت کشیده مرا در عالم مستی تو نور امیدی تو صبح سپیدی بیا که رود از دل غم مستی
-
11
بهار عشق من
ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند چیدن چه خیال است که دیدن نگذارند گفتم شنود مژده دیدار تو گوشم آن نیز شنیدم که شنیدن نگذارند صد شربت شیرین زلبت خسته دلان را نزدیک لب آرندوچشیدن نگذارند بخشای بر آن مرغ که خونش گه بسمل برخاک بریزندوتپیدن نگذارند ای بهار عشق من بی روی تو رنگ خزان دارد بهارم وای از این بی حاصلی فریاد از این عشقی که من در سینه دارم اسیر غمت را نمانده دگر نه شوق تماشا نه ذوق سفر نهال امیدم نداده ثمر غم تو چنانم گرفته به بر که از دو جهانم نمانده خبر اسیر غمت را نمانده دگر نه شوق تماشا نه ذوق سفر نهال امیدم نداده ثمر غم تو چنانم گرفته به بر که از دو جهانم نمانده خبر اگر تو ندانی خدای تو داند که از غمت آمد چه بر سر من اگر تو نبودی برابر چشمم خیال تو بوده برابر من نسیم بهشتی شمیم بهاری که جان من آری به پیکر من بیا که بریزی ز ساغر چشمت شراب محبت به ساغر من.شراب محبت به ساغر من مست عشق توام بی تو چنگ دلم نغمه ای نسراید از شکسته دلان نای خسته دلان نغمه کی به در آید. اسیر غمت را نمانده دگر نه شوق تماشا نه ذوق سفر نهال امیدم نداده ثمر غم تو چنانم گرفته به بر که از دو جهانم نمانده خبر
-
12
بگو چه بگویم
جدا ز تو ای رفته از بر من نمانده دگر جان به پیکر من جدا ز تو ای رفته از بر من نمانده دگر جان به پیکر من شکفته گل و من جدا ز تو ام کجا شود این قصه باور من غمت به وجودم نرفته برون دانمی که کنون بی خبر ز من و روزگار منی بود چه نیازی به باغ و گلم ای امید دلم آن زمان که تو گل در کنار منی جدا زتو ای رفته از بر من نمانده دگر جان به پیکر من شکفته گل و من جدا ز تو ام کجا شود این قصه باور من جواب دلم را بگو چه بگویم اگر ز تو پرسد به او چه بگویم بگو چه بگویم بگو چه بگویم
-
13
مرا تنها نگذاری
زیور به خود مبند که زیبا ببینمت با دیگران مباش که تنها ببینمت در این یهار تازه که گل ها شکفته اند لبخند عشق زن که شکوفا ببینمت یک جام نوش کردی ومشتاق دیدمت جامی دگر بنوش که شیدا ببینمت گفتم که بعد از ان همه محنت ان عشق و ان دنیای محبت ان سر به زانو بردن و زاری ان عشق وان دلدار به یاری تو مرا تنها نگذاری تو مرا تنها نگذاری گفتم پس از ان بی خبری ها ان گریه ها دیوانه گری ها گر جان ز شیدایی به لب اری جز من به یاری دل نسپاری تو مرا تنها نگذاری تو مرا تنها نگذاری تا دلم مست و مدهوش تو شد گلشن عشقم اغوش تو شد گفتم که به یاری تو مرا تنها نگذاری تو مرا تنها نگذاری هر زمان بردی نام دگران چون مرا دیدی از غم نگران گفتی که به جز من به جهان دلداده نداری تو مرا تنها نگذاری گمان ندارم مرا به درد و غم جدایی بسپاری ز غم بمیرم اگر که تنها و بی پناهم بگذاری مرو که ترسم خدا نکرده دگر نیایی به بر من ندانی ان دم که بی تو هستم دلم جه ارد به سر من تا دلم مست و مدهوش تو شد گلشن عشقم اغوش تو شد گفتم که به یاری تو مرا تنها نگذاری تو مرا تنها نگذاری هر زمان بردی نام دگران چون مرا دیدی از غم نگران گفتی که به جز من به جهان دلداده نداری تو مرا تنها نگذاری تو مرا تنها نگذاری بگذشت در فراغ تو شب های بی شمار هر شب در این امید که فردا ببینمت نازم به بی نیازیت ای شوخ سنگ دل هرگز نشد اسیر تمنا ببینمت منت پذیر قهروعتاب توام ولی می خواستمکه بهتر از این ها ببینمت شب چون به چشم اهل جهان خواب می دود میل تو گرم در دل بی تاب می دود در پرده ی نهان دلم جای می کنی گویی به چشم خسته تنی خواب می دود می بوسمت به شوق و برون می شوم ز خویش چون شبنمی که بر گل شاداب می دود دلم خون گشته امشب از جدایی دلم خون گشته امشب از جدایی چه گردد دلبرا کز در در ایی خدایا یارم اور در کنارم بیا امشب بیا امشب بکن کاری خدایی واهاهاهاها جاهاهاهاهاها اااهاهاهاهاها اااااای ای ای ای ای ای چو نی از بند بندم ناله خیزد چو نی از بند بندم ناله خیزد بیا بشنو بیا بشنو نوای بی نوایی دوست اگر امشب نخواهم دید رویش اگر امشب نخواهم دید رویش چرا مرغ دلم این سان هواییست اگر امشب نخواهم دید رویش چرا مرغ دلم این سان هواییست هم اغوش صداقت من در این دشت که ایا امشب ای دلبر کجایی؟ می روم از کویش اما تاب تنهایی نیست گر شکیبایی تو ای دل من شکیباییم نیست یک نظر دیدیم رویش راو از خود رفته ایم فرصتی تا بار دیگر ما به خود اییم نیست چون حبابی دیده بگشودیم و در دریا شدیم هر چه هست از اوست حرفی از من و مایی نیست گفتم که بعد از ان همه محنت ان عشق و ان دنیای محبت ان سر به زانو بردن و زاری ان عشق وان دلدار به یاری تو مرا تنها نگذاری تو مرا تنها نگذاری گفتم پس از ان بی خبری ها ان گریه ها دیوانه گری ها گر جان ز شیدایی به لب اری جز من به یاری دل نسپاری تو مرا تنها نگذاری تو مرا تنها نگذاری تا دلم مست و مدهوش تو شد گلشن عشقم اغوش تو شد گفتم که به یاری تو مرا تنها نگذاری تو مرا تنها نگذاری هر زمان بردی نام دگران چون مرا دیدی از غم نگران گفتی که به جز من به جهان دلداده نداری تو مرا تنها نگذاری گمان ندارم مرا به درد و غم جدایی بسپاری ز غم بمیرم اگر که تنها و بی پناهم بگذاری مرو که ترسم خدا نکرده دگر نیایی به بر من ندانی ان دم که بی تو هستم دلم جه ارد به سر من تا دلم مست و مدهوش تو شد گلشن عشقم اغوش تو شد گفتم که به یاری تو مرا تنها نگذاری تو مرا تنها نگذاری هر زمان بردی نام دگران چون مرا دیدی از غم نگران گفتی که به جز من به جهان دلداده نداری تو مرا تنها نگذاری تو مرا تنها نگذاری
-
14
می عاشقانه
به کنار لاله و گل زغمت چنان خموشم که نسیم نوبهاری مگر آورد به هوشم گل و لاله بود و عشقی به دلم جوانه می زد به ترنم نسیمی دل من ترانه می زد نگهم زجام چشمت می عاشقانه می زد نگهم زجام چشمت می عاشقانه می زد تو بیا که عشق و شادی من تو بودی تو ز دل قرار و صبر مرا ربودی چو ز دل بهانه ی تو را گرفتم ز صبا نشانه ی تو را گرفتم به کنار لاله ها و یاسمن ها ره آشیانه ی تو را گرفتم آشیان عشق خود را بی رخت پرپر ببینم بی تو مرغ آرزو را خسته و پر بسته دیدم به کنار لاله و گل زغمت چنان خموشم که نسیم نوبهاری مگر آورد به هوشم گل و لاله بود و عشقی به دلم جوانه می زد به ترنم نسیمی دل من ترانه می زد گل و لاله بود و عشقی به دلم جوانه می زد به ترنم نسیمی دل من ترانه می زد گل و لاله بود و عشقی به دلم جوانه می زد
-
15
پنجرهای به باغ گل
بهار که زیبا میشه لاله و گل وا میشه وقتی که خنده روی لب تو پیدا می شه چشمای من به دیدنت غرق تماشا می شه پنجره ای به باغ گل رو به دلم وا می شه خونه ی غم ها می شه دلم که تنها می شه تا تو ز ره می رسی چه شور و غوغا می شه چشمای من به دیدنت محو تماشا می شه پنجره ای به باغ گل رو به دلم وا می شه به محبتی بده فریبم، فریبم، فریبم که تو شهرعاشقی غریبم، غریبم، غریبم منم و دلی ز غم پریشون، پریشون، پریشون بیا که یه روز میشی پشیمون، پشیمون، پشیمون چشمای من به دیدنت محو تماشا می شه پنجره ای به باغ گل رو به دلم وا می شه دلم به سینه ز غمت نغمه بپا می کنه نی شکسته هوس ساز و نوا می کنه نوای بلبل چمن رو غرق صفا می کنه صدای پایت دلمو غرق صفا می کنه چشمای من به دیدنت غرق تماشا می شه پنجره ای به باغ گل رو به دلم وا می شه بهار که زیبا میشه لاله و گل وا میشه وقتی که خنده روی لب تو پیدا می شه چشمای من به دیدنت محو تماشا می شه پنجره ای به باغ گل رو به دلم وا می شه چشمای من به دیدنت محو تماشا می شه پنجره ای به باغ گل رو به دلم وا می شه چشمای من به دیدنت محو تماشا می شه پنجره ای به باغ گل رو به دلم وا می شه
-
16
خونه خرابت میکنه عاشقی
ای دل دیوونه نگفتم که عشق ای دل دیوونه نگفتم که عشق از همه جا بی خبرت میکنه گفته بودم طفلک بی دست و پا عشق و جنون در به درت میکنه گفته بودم وقتی که عاشق بشی آتش غم شعله ورت میکنه گفته بودم طفلک بی دست و پا عشق و جنون در به درت میکنه نگفتم ای بی خبر از درد و غم خونه خرابت میکنه عاشقی نگفتم ای چشمای گریون به تو نقش بر آبت میکنه عاشقی نگفتم ای بی خبر از درد و غم خونه خرابت میکنه عاشقی نگفتم ای چشمای گریون به تو نقش بر آبت میکنه عاشقی من که گفتم تو ز غم خراب و ویرونه میشی من که گفتم به خدا ز غصه دیوونه میشی چشات میشه یه چشمه ی خون خونت میشه خراب و ویرون به گریه پایان کار گفتم،گفتم،گفتم حدیث شب های تار گفتم،گفتم،گفتم وفا ندیدی و باز رفتی،رفتی،رفتی بلا کشیدی و باز رفتی،رفتی،رفتیای دل دیوونه نگفتم که عشق از همه جا بی خبرت میکنه گفته بودم طفلک بی دست و پا عشق و جنون در به درت میکنه گفته بودم وقتی که عاشق بشی آتش غم شعله ورت میکنه گفته بودم طفلک بی دست و پا عشق و جنون در به درت میکنه
-
17
دل شکنی گناهه
بیا که چشمم روز و شب به راهه روزم مثل دو چشم تو سیاهه این دل که بی پناهه مجنون یک نگاهه چشم و دلم ز عشقت اسیر اشک و آهه نشکنی این دل مرا دل شکنی گناهه بی تو دو چشم من به ره مونده خدا گواهه **** بیا که چشمم روز و شب به راهه روزم مثل دو چشم تو سیاهه این دل که بی پناهه مجنون یک نگاهه چشم و دلم ز عشقت اسیر اشک و آهه نشکنی این دل مرا دل شکنی گناهه بی تو دو چشم من به ره مونده خدا گواهه **** دل از غم عشقت پریشون شده از این دل آواره مجنون شده از بس بلا دیده دل بی نوا از عشق و دلداری پشیمون شده نشکنی این دل مرا دل شکنی گناهه بی تو دو چشم من به ره مونده خدا گواهه **** بهار اومد عمر زمستون سر اومد توی چمن گلهای خندون در اومد وای چشم من به راهه باز دل در اشتباهه بیا که چشمم روز و شب به راهه روزم مثل دو چشم تو سیاهه این دل که بی پناهه مجنون یک نگاهه چشم و دلم ز عشقت اسیر اشک و آهه نشکنی این دل مرا دل شکنی گناهه بی تو دو چشم من به ره مونده خدا گواهه
-
18
حدیث چشم او
اگر گویم اگر گویم من از چشمان او افسانه ای را حدیث چشم او ریزد به هم میخانه ای را حدیث چشم او ریزد به هم میخانه ای را در این فصل گل ای ساقی که غم بگریزد از دل چه سازم با غم عشقی که در دل کرده منزل رسانی گر به من پیمانه ای را سر عقل آوری دیوانه ای را درون سینه ام پرورده ام بیگانه ای را به طوفان داده ام کاشانه ای را به لبهایم رسان پیمانه ای را اگر گویم من از چشمان او افسانه ای را حدیث چشم او ریزد به هم میخانه ای را در این فصل گل ای ساقی که غم بگریزد از دل چه سازم با غم عشقی که در دل کرده منزل رسانی گر به من پیمانه ای را سر عقل آوری دیوانه ای را درون سینه ام پرورده ام بیگانه ای را به طوفان داده ام کاشانه ای را به لبهایم رسان پیمانه ای را اگر گویم من از چشمان او افسانه ای را حدیث چشم او ریزد به هم میخانه ای را ز بس بر دل زدم سنگ محبت برآید از دل آهنگ محبت اگر خواهی که از خاطر برم غمهای هستی مرا با خود ببر یک لحظه در دنیای مستی ز بس بر دل زدم سنگ محبت برآید از دل آهنگ محبت اگر خواهی که از خاطر برم غمهای هستی مرا با خود ببر یک لحظه در دنیای مستی رسانی گر به من پیمانه ای را سر عقل آوری دیوانه ای را سر عقل آوری دیوانه ای را اگر گویم من از چشمان او افسانه ای را حدیث چشم او ریزد به هم میخانه ای را
-
19
به خاطر تو
به خاطر تو غرق گریه شدم تا لب تو پر از شهد خنده شده نهال قدت سر کشیده اگر برگ و بار من از ریشه کنده شده شنیدم اگر من به جرم وفا ، ناسزای تو را باورم که نشد به چشم خودم بی وفایی تو دیدم و به خدا باورم که نشد ز عشق تو چه گرفتاری ها ، چه غم و زاری ها ستم و خواری ها ، قسمتم نشده به جای آن همه بیداری ها ، غم و بیماری ها چه دل آزاری ها ، قسمتم نشده نیاورم از غصه دل خود پیش چشم کسان ، یک سخن به میان غم دل {خود} کرده ام به خدا ، پشت خنده نهان ، در بر دگران
-
20
یار حق ناشناس
فغان ز یار حق ناشناس من که برده هوش و حواس من نمی رسد تا به گوش او فغان من التماس من چگونه از درد و غم نمیرم شبی نشد که فانوس دیده را چراغ رنگ پریده را دل به آتش کشیده را سپیده ی نو دمیده را به راه او تا سحر نگیرم چگونه از درد و غم نمیرم دلی که با محبت آشنا نشده خبر ز درد انتظار ما نشده ز چنگ عشق او رها شود دل من هر آنچه کرده ام خدا خدا نشده از آن ز عمر خود در زمانه سیرم که چون شکوفه نو دمیده پیرم دگر نسیم سحری از او نیاید خبری اگر که دیدی سر راهش بگو که دیر آمده ای به سینه ی غم زده ای به راه تو مانده نگاهم بگو نیاید که دگر فغان گیتی نرسد بگو که دیوانه تو نخفته شب تا به سحر به راه تو مانده نگاهش اگر که دیدی سر راهش بگو چرا به زندان غم اسیرم چگونه من از این درد و غم نمیرم بگو چرا به زندان غم اسیرم چگونه من از این درد و غم نمیرم دلی که با محبت آشنا نشده خبر ز درد انتظار ما نشده ز چنگ عشق او رها شود دل من هر آنچه کرده ام خدا خدا نشده از آن ز عمر خود در زمانه سیرم که چون شکوفه نو دمیده پیرم از آن ز عمر خود در زمانه سیرم که چون شکوفه نو دمیده پیرم
-
21
درد دلم بشنو
تا به جهان هستم دل به غمت بستم تا به وفاداری پای تو بنشستم درد دلم بشنو شاخه گل مشکن دل مبر از دستم چون که ازین گلشن دیده فرو بستم باغ و چمن از تو بعد ما دوباره می آید بهار بعد ما دوباره می روید چمن خانه من و تو دیوار و درش پر شود ز شاخه های نسترن باز این شبها گردد مهتابی ای بخت من تا کی در خوابی تا از دل نرفته جلوه های جوانی گرمی مهربانی تا ز عشق گذشته مانده در دل نشانی همزبانی کن با دل من دریاب این دو روز دیگر از زندگانی شور و حال جوانی تا نرفته ز جانم شادی نغمه خوانی مهربانی کن با دل من
-
22
نسیم مهربونی
کاشکی غم و دردمون این خونه ی سردمون مثل یک گلستون می شد باز لب خاموشمون عشق فراموشمون مثل گل خندون می شد کاش می شد دوباره لب غنچه ها رو با ترانه های خنده وا می کردیم با دل شکسته با لبای بسته واسه روی دنیا خنده ها می کردیم کاشکی غم و دردمون این خونه ی سردمون مثل یک گلستون می شد باز لب خاموشمون عشق فراموشمون مثل گل خندون می شد بیا برس به جونم قدیمی مهربونی که یک جوونه مونده به شاخه ی جوونی دوباره بید مجنون منو دیوونه کرده سر و پاش برق می اندازه که برگاشو شوونه کرده دل ز غمرها نمی شه خدایا به زور گریه کم نمی شه خدایا دل حریف غم نمیشه نمیشه لب به خنده وا نمیشه نمیشه کاشکی غم و دردمون این خونه ی سردمون مثل یک گلستون می شد باز لب خاموشمون عشق فراموشمون مثل گل خندون می شد کاش می شد دوباره لب غنچه ها رو با ترانه های خنده وا می کردیم با دل شکسته با لبای بسته واسه روی دنیا خنده ها می کردیم کاشکی غم و دردمون این خونه ی سردمون مثل یک گلستون می شد باز لب خاموشمون عشق فراموشمون مثل گل خندون می شد کاشکی غم و دردمون این خونه ی سردمون مثل یک گلستون می شد باز لب خاموشمون عشق فراموشمون مثل گل خندون می شد
-
23
صید دل
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی بیند خدا را رحمی ای لیلی که مجنون سر کویت در دیگر نمی داند ره دیگر نمی گیرد با عاشقان دیده تا چند ناز و عشوه درد دلان مسکین تا کی جفا و زاری از عشقت ای نگارم در سوز و التهابم گر حال من بدانی دانم که رحمی داری منهم به عشقت ای دل پابند و بیقرارم خون شد دلم خدایا کی صبر و بی قراری
-
24
دل خون شد از امید
دل خون شد از امید و نشد یار یار من ای وای بر من و دل امیدوار من ای سیل اشک، خاک و جودم بباد ده تا بر دل کسی ننشیند غبار من از جور روزگارچه گویم؟ که در فراق هم روز من سیه شد و هم روزگار من زین پیش صبر بود دلم را، قرار نیز یارب، کجا شد آن همه صبرو قرار من؟ نزد یک شد که خانه ی عمرم شود خراب
-
25
عهدشکن
دیشب من و دل به قول آن عهد شکن در کوچه انتظار کردیم وطن چون مرغ سحر آیه نومیدی خواند روح انگیز شرمنده شدم من از دل و دل از من دردا که چون روزگار یاران بی اعتبار میکنند عهد خودشان را فراموش ز خوبان هرگز مدار مهر و وفا انتظار برون کن از خانه ی دل مهرشان را در کنار سبزه و گل گفتی به من که تا جان دارم نشکنم عهد تو من چون شد آن مهر و وفا ای دلبر بی وفا چه شد که پژمرد چو گل عهد تو جانا چه شد که دیگر نگیری خبر از ما نگیری خبر از ما تو ای آفت جانا یارب گر نکشی داد من از مهرویان میزنم داد بی عهدی تو در دوران آنطور که بداند که به ما ازتو رسد جور و جفا روح انگیز دلخون شد از دست نگار تو بی خبر از دل ما وای دل خون شد شها مردم از غم رها مگذار از ما نشان روح انگیز چون به تنگ آمدم از رنج خوبان نبودم در جهان یک لحظه شادان
-
26
ترسم فراموشم کنی
ترسم فراموشم کنی اگر دل سنگت با دل من نا مهربونه اگر غم عشقت در دل من کرد آشیونه ز برای خدا تو نکرده وفا ترسم فراموشم کنی با غم هماغوشم کنی ترسم فراموشم کنی با غم هماغوشم کنی گر از من خدا عشقش بگیره مهرش ز دل بیرون نمیره صد بار اگر این دل بمیره دنیا اگه از هم بپاشه نشونی دیگه زیاری نباشه هنوزم دو چشمونم به راهشه رفتی و تنها مونده دلم تنها نشسته در حسرت فردای بی فردا نشسته گرخون بگریم کمه بی تو دلم پرغمه دل خونه ماتمه ترسم فراموشم کنی محراب عشقت دله بودن چه بی حاصله دوری زتو مشکله ترسم فراموشم کنی ترسم فراموشم کنی با غم هماغوشم کنی ترسم فراموشم کنی با غم هماغوشم کنی
-
27
خواهم که رسوا بشی
عاقبت این زندگی دو روزه آرزو کردی که دلم بسوزه من رو به دنبال خودت کشوندی جای صفا غم تو دلم نشوندی خواهم خدا خارت کنه پیوسته آزارت کنه خواهم که رسوا بشی تک و تنها بشی عاقبت این زندگی دو روزه آرزو کردی که دلم بسوزه من رو به دنبال خودت کشوندی جای صفا غم تو دلم نشوندی خواهم خدا خارت کنه پیوسته آزارت کنه چون من گرفتارت کنه خواهم که رسوا بشی تک و تنها بشی **** هر چه بلا بود به جان خریدم ار تو وفایی به خدا ندیدم رفتم و دیگر زتو دل بریدم خواهم که رسوا بشی تک و تنها بشی **** عاقبت این زندگی دو روزه آرزو کردی که دلم بسوزه من رو به دنبال خودت کشوندی جای صفا غم تو دلم نشوندی خواهم خدا خارت کنه پیوسته آزارت کنه چون من گرفتارت کنه خواهم که رسوا بشی تک و تنها بشی
-
28
آسمون
آسمون چه مهربونی، با دلم تو همزبونی تو که درد این دل شکسته رو خودت میدونی راستی آسمون خدا کو؟ یاد من نمیکنه او مونده درد سینه ی افسرده ی من، آشنا کو؟ نکنه که غافله از دل من، از دل پر از غم و خسته ی من نکنه که بی خبر مونده دلش، از سر شکسته و بسته ی من ای خدا ،ای خدا،وای اگه نگی که این به درد و حسرت آشنا کو؟ وای اگه بی خبر باشی از دلی که هر دمی به من میگه خدا کو؟ همه شب به اشکغم تا به سحر دعا کنم تو رو ای خدای من به نیمه شب صدا کنم کجا روم مگر پناهم ندهی،به درگهت اگر که راهم ندهی نمیخوام بدون هر بی خبری، به دلم نمونده جز مشتی فریب نمیخوام بدون اون رفته ی من , که برام نمونده جز چشم تری ای خدا ،ای خدا،وای اگه نگی که این به درد و حسرت آشنا کو؟ وای اگه بی خبر باشی از دلی که هر دمی به من میگه خدا کو؟ آسمون چه مهربونی ، با دلم تو همزبونی تو که درد دل این شکسته رو خودت میدونی راستی آسمون خدا کو؟ یاد من نمیکنه او مونده درد سینه ی افسرده ی من، آشنا کو؟
- 29 صدای دل
-
30
گذشتم
از تو ای بلای جون گذشتم از تو ای نامهربون گذشتم قصه شیرین دل تموم شد عمر من به پای تو حروم شد قصه شیرین دل تموم شد عمر من به پای تو حروم شد چه کردم و تو با دلم چه کردی به گریه هام چه خنده ها نکردی رها کن این دلی که از تو سیره بذار دیگه به درد خود بمیره این دل هرزه گردتو قلب سیاه و سردتو این دل هرزه گردتو قلب سیاه و سردتو بردار از این خونه برو از دل دیوونه برو بردار از این خونه برو از دل دیوونه برو غرورمو به زیر پا شکستم به پای اون شکسته ها نشستم تو رشته محبتو گسستی من این دلو به هر کسی نبستم از تو ای بلای جون گذشتم از تو ای نامهربون گذشتم قصه شیرین دل تموم شد عمر من به پای تو حروم شد قصه شیرین دل تموم شد عمر من به پای تو حروم شد این دل هرزه گردتو قلب سیاه و سردتو این دل هرزه گردتو قلب سیاه و سردتو بردار از این خونه برو از دل دیوونه برو بردار از این خونه برو از دل دیوونه برو
- 31 دلت میاد
- 32 کیست این پنهان مرا در جان و تن
-
33
یگانه
ای یگانه ای تو مثل من غمین زندگی سرود عاشقانه نیست قصه و حکایت و فسانه نیست زندگی من و تو نیست زندگی بهانه نیست ای یگانه ای نزدیکتر به من از من تو ای خوبتر به تو از تو من زندگی بهانه نیست چاره جز جدایی ی من و تو نیست راه ما یک کوره راهه یک سرابه عمرما حبابه نفش روی آبه عشق ما یک آرزوی بی فروغه یا حدیث عشق و عاشقی دروغه ای یگانه قهر کودکانه ی تو گریه ی شبانه ی من شکوه و شکایت تو اشک بی بهانه ی من پوچه همه پوچه همه پوچ ای یگانه قهر کودکانه ی تو گریه ی شبانه ی من شکوه و شکایت تو اشک بی بهانه ی من پوچه همه پوچه همه پوچ پوچه همه پوچه همه پوچ ای یگانه ای تو مثل من غمین زندگی سرود عاشقانه نیست قصه و حکایت و فسانه نیست زندگی من و تو نیست زندگی بهانه نیست زندگی من و تو نیست زندگی بهانه نیست زندگی من و تو نیست زندگی بهانه نیست
Not playing
YouTube tracks pause when you lock the screen or switch apps — this is a browser limitation, not a bug.