معشوق همین جاست (رومی)
ترکها
-
1
معشوق همینجاست (داریوش، رامش، اصلانی)
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید (داریوش به همراه فرامرز اصلانی و رامش) معشوق همینجاست بیایید بیایید (فرامرز اصلانی) معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار (رامش) در بادیه سرگشته شما در چه هوایید ای قوم به حج رفته کجایید کجایید (داریوش به همراه رامش)
-
2
غلام قمر (داریوش)
من غلام قمرم, غیر قمر هیچ مگوی پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگوی سخن رنج مگوی, جز سخن گنج مگوی و از این بی خبری رنج مبر , هیچ مگوی دوش دیوانه شدم , عشق مرا دید و بگفت آمدم , نعره , مزن , جامه مدر , هیج مگوی گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم گفت آن چیز دگر نیست , دگر هیچ مگوی من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی , جز تو به سر هیچ مگوی گفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگوی گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگوی ای نشسته تو در این خانه پر نقش خیال خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو من غلام قمرم, غیر قمر هیچ مگوی پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگوی
- 3 صحبت
-
4
اینجا کسیست پنهان (رامش)
این جا کسی است پنهان دامان من گرفته این جا کسی است پنهان دامان من گرفته خود را سپس کشیده پیشان من گرفته این جا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از جان باغی به من نموده ایوان من گرفته این جا کسی است پنهان همچون خیال در دل اما فروغ رویش ارکان من گرفته این جا کسی است پنهان مانند قند در نی شیرین شکرفروشی دکان من گرفته جادو و چشم بندی چشم کسش نبیند سوداگری است موزون میزان من گرفته چون گلشکر من و او در همدگر سرشته من خوی او گرفته او آن من گرفته در چشم من نیاید خوبان جمله عالم بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته من خسته گرد عالم درمان ز کس ندیدم تا درد عشق دیدم درمان من گرفته تو نیز دل کبابی درمان ز درد یابی گر گرد درد گردی فرمان من گرفته در بحر ناامیدی از خود طمع بریدی زین بحر سر برآری مرجان من گرفته بشکن طلسم صورت بگشای چشم سیرت تا شرق و غرب بینی سلطان من گرفته ساقی غیب بینی پیدا سلام کرده پیمانه جام کرده پیمان من گرفته من دامنش کشیده کای نوح روح دیده از گریه عالمی بین طوفان من گرفته تو تاج ما وآنگه سرهای ما شکسته تو یار غار وآنگه یاران من گرفته گوید ز گریه بگذر زان سوی گریه بنگر عشاق روح گشته ریحان من گرفته یاران دل شکسته بر صدر دل نشسته مستان و میپرستان میدان من گرفته همچو سگان تازی میکن شکار خامش نی چون سگان عوعو کهدان من گرفته تبریز شمس دین را بر چرخ جان ببینی اشراق نور رویش کیهان من گرفته
-
5
هو (داریوش)
هان ای تل خاکی سخن از خاک مگو ------------**##**------------ جز قصه آن آیینه پاک مگو ------------**##**------------ وز خالق افلاک درون ات صفتی است ------------**##**------------ جز از صفت خالق افلاک مگو ------------**##**------------ تا شمع افروخته پروانه شدم ------------**##**------------ با صبر ز دیدن تو بیگانه شدم ------------**##**------------ در روی تو بی قرار شد مردم چشم ------------**##**------------ یعنی که پری دیدمو دیوانه شدم
-
6
وه چه بیرنگ و بینشان که منم (اصلانی)
وه چه بیرنگ و بی نشان که منم کی ببینم مرا ، چنان که منم؟ گفتی اسرار در میان آور کو میان اندر این میان که منم؟ کی شود این روان من ساکن این چنین ساکن روان که منم بحر من غرقه گشت هم در خویش بوالعجب بحر بیکران که منم این جهان وان جهان مرا مطلب کین دو گم شد در آن جهان که منم وه چه بیرنگ و بی نشان که منم کی ببینم مرا ، چنان که منم؟ گفتی اسرار در میان آور کو میان اندر این میان که منم؟ وه چه بیرنگ و بی نشان که منم کی ببینم مرا ، چنان که منم؟ گفتی اسرار در میان آور کو میان اندر این میان که منم؟ وه چه بیرنگ و بی نشان که منم کی ببینم مرا ، چنان که منم؟ گفتی اسرار در میان آور کو میان اندر این میان که منم؟ کی شود این روان من ساکن؟
-
7
تو نه چنانی که منم (داریوش)
ای توبهام شکسته از تو کجا گریزم ------------**##**------------ ای توبهام شکسته از تو کجا گریزم ------------**##**------------ ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم ------------**##**------------ ای نور هر دو دیده بیتو چگونه بینم ------------**##**------------ وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم ------------**##**------------ ای شش جهت ز نورت چون آینهست شش ------------**##**------------ رو وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم ------------**##**------------ دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته ------------**##**------------ جان نیز گشت خسته از تو کجا گریزم ------------**##**------------ گر بندم این بصر را ور بسکلم نظر را ------------**##**------------ از دل نهای گسسته از تو کجا گریزم ------------**##**------------ ------------**##**------------ تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی ------------**##**------------ تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی ------------**##**------------ تو نه بر آنی که منم من نه بر آنم که تویی ------------**##**------------ من همه در حکم توام تو همه در خون منی گر ------------**##**------------ مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی ------------**##**------------ با همه ای رشک پری چون سوی من برگذری باش ------------**##**------------ چنین تیز مران تا که بدانم که تویی ------------**##**------------ دوش گذشتی ز درم بوی نبردم ز تو من کرد ------------**##**------------ خبر گوش مرا جان و روانم که تویی ------------**##**------------ چون همه جان روید و دل هم چو گیاه خاک درت جان و دلی ------------**##**------------ را چه محل ای دل و جانم که تویی ------------**##**------------ ای نظرت ناظر ما ای چو خرد حاضر ما ------------**##**------------ لیک مرا زهره کجا تا به جهانم که تویی ------------**##**------------ چون تو مرا گوش کشان بردی از آن جا که منم ------------**##**------------ بر سر آن منظرهها هم بنشانم که تویی ------------**##**------------ مستم و تو مست ز من سهو و خطا جست ز من ------------**##**------------ من نرسم لیک بدان هم تو رسانم که تویی ------------**##**------------ زین همه خاموش کنم صبر و صبر نوش کنم ------------**##**------------ عذر گناهی که کنون گفت زبانم که تویی
-
8
ماییم
ماییم که گه نهان و گه پیداییم گه مومن و گه یهود و گه ترساییم تا این دل ما قالب هر دل گردد هر روز به صورتی برون میآییم
-
9
از دل سلامت میکنم (رامش)
ای با من و پنهان چو دل ، از دل سلامت میکنم تو کعبه ای ، هر جا روم قصد مقامت میکنم هر جا که هستی حاضری ، از دور در ما ناظری شب خانه روشن میشود ، چون یاد نامت میکنم ای با من و پنهان چو دل ، از دل سلامت میکنم تو کعبه ای ، هر جا روم قصد مقامت میکنم گه همچو باز آشنا بر دست تو پر میزنم گه چون کبوتر ، پر زنان ، آهنگ بامت میکنم گر غایبی ، هر دم چرا آسیب بر دل میزنی؟ ور حاضری ، پس من چرا در سینه دامت میکنم؟ ای با من و پنهان چو دل ، از دل سلامت میکنم تو کعبه ای ، هر جا روم قصد مقامت میکنم ای با من و پنهان چو دل ، از دل سلامت میکنم تو کعبه ای ، هر جا روم قصد مقامت میکنم ای با من و پنهان چو دل ، از دل سلامت میکنم تو کعبه ای ، هر جا روم قصد مقامت میکنم ای با من و پنهان چو دل ، از دل سلامت میکنم تو کعبه ای ، هر جا روم قصد مقامت میکنم ای با من و پنهان چو دل ، از دل سلامت میکنم
-
10
فنا
گر دریایی ماهی دریای توام ور صحرایی آهوی صحرای توام درمن نی ام بنده ی دم های توام سرنای تو سرنای تو سرنای توام
-
11
زهی عشق (فرامرز اصلانی)
زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا چه نغز است و چه خوب است و چه زیباست خدایا چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا فرو ریخت فرو بیخت شهنشاه سواران زهی گرد زهی گرد که برخاست خدایا فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایا دانلود آهنگ فرامرز اصلانی زهی عشق نه دامی است نه رنجیر همه بسته چراییم؟ چه بند است چه زنجیر که بر پاست خدایا؟ زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا چه نغز است و چه خوب است و چه زیباست خدایا چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا چه نغز است و چه خوب است و چه زیباست خدایا چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا
-
12
وقت آن شد (داریوش)
وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم جان سپاریم دگر ننگ چنین جان نکشیم خانه سوزیم و چو آتش سوی میخانه شویم تا نجوشیم از این خنب جهان برناییم کی حریف لب آن ساغر و پیمانه شویم سخن راست تو از مردم دیوانه شنو تا نمیریم مپندار که مردانه شویم در سر زلف سعادت که شکن در شکن است واجب آید که نگونتر ز سر شانه شویم بال و پر باز گشاییم به بستان چو درخت گر در این راه فنا ریخته چون دانه شویم گر چه سنگیم پی مهر تو چون موم شویم گر چه شمعیم پی نور تو پروانه شویم گر چه شاهیم برای تو چو رخ راست رویم تا بر این نطع ز فرزین تو فرزانه شویم در رخ آینه عشق ز خود دم نزنیم محرم گنج تو گردیم چو پروانه شویم ما چو افسانه دل بیسر و بیپایانیم تا مقیم دل عشاق چو افسانه شویم گر مریدی کند او ما به مرادی برسیم ور کلیدی کند او ما همه دندانه شویم مصطفی در دل ما گر ره و مسند نکند شاید ار ناله کنیم استن حنانه شویم نی خمش کن که خموشانه بباید دادن پاسبان را چو به شب ما سوی کاشانه شویم
-
13
در این عشق بمیرید (داریوش و رامش)
بمیرید . بمیرید . در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید . همه روح پذیرید بمیرید . بمیرید . وز این مرگ مترسید کر این خاک برآیید . سماوات بگیرید یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید بمیرید . بمیرید . در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید . همه روح پذیرید بمیرید مرگ را دانم ولی تا کوی دوست راهی ار نزدیکتر داری بگو بمیرید بمیرید . بمیرید . وز این ابر برآیید چو زین ابر برآیید . همه بدر منیرید بمیرید . بمیرید . در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید . همه روح پذیرید بمیرید . بمیرید . در این عشق بمیرید بمیرید . بمیرید . در این عشق بمیرید بمیرید . بمیرید . در این عشق بمیرید بمیرید . بمیرید . در این عشق بمیرید بمیرید ما ز بالاییم و بالا میرویم ما ز دریاییم و دریا میرویم ما از اینجا و آنجا نیستیم ما ز بیجاییم و بیجا میرویم کشتی نوحیم در طوفان روح لاجرم بی دست و بی پا میرویم همچو موج از خود برآوردیم سر باز هم در خود تماشا میرویم اختر ما نیست در دور قمر لاجرم فوق ثریا میرویم ما ز بالاییم و بالامیرویم
Not playing
YouTube tracks pause when you lock the screen or switch apps — this is a browser limitation, not a bug.