نازنین
ترکها
-
1
مرا به خانه ام ببر
شب اشیان شب زده چکاوک شکسته پر رسیده ام به ناکجا مرا بخانه ام ببر کسی بیادعشق نیست کسی بفکر ما شدن ازان تبار خود شکن تمامه ای و بغض من از این چراغ مردگی از این براب سوختن از این پرنده کشتنو از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا بخانه ام ببر که شهر شهر یار نیست از این چراغ مردگی از این براب سوختن از این پرنده کشتنو از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا بخانه ام ببر که شهر شهر یار نیست مرابخانه ام ببر ستاره دلنواز نیست سکوت نعره میزنم که شب ترانه ساز نیست مرابخانه ام ببر که عشق در میانه نیست مرابخانه ام ببر اگرچه خانه خانه نیست از این چراغ مردگی از این براب سوختن از این پرنده کشتنو از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا بخانه ام ببر که شهر شهر یار نیست از این چراغ مردگی از این براب سوختن از این پرنده کشتنو از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا بخانه ام ببر که شهر شهر یار نیست مرابخانه ام ببر ستاره دلنواز نیست سکوت نعره میزنم که شب ترانه ساز نیست مرابخانه ام ببر که عشق در میانه نیست مرابخانه ام ببر اگرچه خانه خانه نیست از این چراغ مردگی از این براب سوختن از این پرنده کشتنو از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا بخانه ام ببر که شهر شهر یار نیست از این چراغ مردگی از این براب سوختن از این پرنده کشتنو از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا بخانه ام ببر که شهر شهر یار نیست
-
2
نازنين
ای نازنین ای نازنین در آینه ما را ببین از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین از تندباد حادثه گفتی که جان در برده ایم اما چه جان در بردنی دیریست که در خود مرده ایم ای نازنین ای نازنین در آینه ما را ببین از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین اینجا بجز درد و دروغ هم خانه ای با ما نبود در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود عشق و شعور و اعتقاد کالای بازار کساد سوداگران در شکل دوست بر نارفیقان شرم باد هجرت سرابی بود و بس خوابی که تعبیری نداشت هر کس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت اینجا مرا تنها گذاشت ای نازنین ای نازنین در آینه ما را ببین از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین من با تو گریه کرده ام در سوگ همراهان خویش آنان که عاشق مانده اند در خانه بر پیمان خویش ای مثل من در خود اسیر لیلای من با من بمیر تنها به یمن مرگ ما این قصه می ماند به جا هجرت سرابی بود و بس خوابی که تعبیری نداشت هر کس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت اینجا مرا تنها گذاشت ای نازنین ای نازنین در آینه ما را ببین از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین ای مثل من در خود اسیر لیلای من با من بمیر تنها به یمن مرگ ما این قصه می ماند به جا ای نازنین ای نازنین در آینه ما را ببین از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین
-
3
آينه
رو می کنم به آینه رو به خودم داد می زنم ببین چقدر حقیر شده اوج بلند بودنم رو می کنم به آینه من جای آینه می شکنم رو به خودم داد می زنم این آینه ست یا که منم من و ما کم شده ایم خسته از هم شده ایم بنده خاک خاکِ ناپاک خالی از معنای آدم شده ایم دنیا همون بوده و هست حقارت از ما و منه وگرنه پیشِ کائنات زمین مثل یه ارزنه زمین بزرگ و باز نیست دنیای رمز و راز نیست به هر طرف رو می کنم راهِ رهایی باز نیست من و ما کم شده ایم خسته از هم شده ایم بنده ی خاک خاکِ نا پاک خالی از معنای آدم شده ایم دنیا کوچک تر از اونه که ما تصور می کنیم فقط با یک عکس بزرگ چشمامونو پُر می کنیم به روز ما چی اومده من و تو خیلی کم شدیم پاییز چقدر سنگینی داشت که مثل ساقه خم شدیم من و ما کم شده ایم خسته از هم شده ایم بنده خاک خاکِ ناپاک خالی از معنای آدم شده ایم رو می کنم به آینه رو به خودم داد می زنم ببین چقدر حقیر شده اوج بلند بودنم رو می کنم به آینه من جای آینه می شکنم رو به خودم داد می زنم این آینه ست یا که منم رو می کنم به آینه
-
4
حادثه
گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی اما تو نقابی فریاد کشیدم تو کجایی تو کجایی گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش هر منزل این راه بیابان هلاک است هر چشمه سرابیست که بر سینه خاک است در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است نقش تن ماریست که در خواب کمین است در هر قدمت خار هر شاخه سر دار در هر نفس آزار هر ثانیه صد بار گفتم که عطش می کشدم در تب صحرا گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا گفتم که نشانم بده گر چمشه ای انجا ست گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریاست گفتم که در این راه کو نقطه ی آغاز گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز
-
5
لالائى
لالا لالا گل زیره ، بابات دست هاش به زنجیره می گه هرگز نگو دیره که هر روز ، روز تقدیره لالا لالا گل گندم چی اومد بر سر مردم میون آتش افتادیم ، شدیم از روی دنیا گم لالا لالا بد آوردیم ، به نام زندگی مردیم خیانت شکل یاری شد ؛ ز یاران پشت پا خوردیم لالا لالا گل لاله ، حریم عشق پاماله سیاهی رنگ هر سفره سر هفت سین هر ساله لالا لالا گل زیره ، بابات دست هاش به زنجیره می گه هرگز نگو دیره که هر روز ، روز تقدیره به نام عشق و آزادی ، غم این خلق می خوردند ولی با دست خود ما را به قربانگاه می بردند کجایند آن همه دلسوز در این هنگامه ماتم که رفتند و رها کردند من و ما را به حال هم لالا لالا گل مریم ، شکسته حرمت آدم شدیم آواره عالم ، چرا تشنه به خون هم لالا لالا گل زیره ، بابات دستاش به زنجیره می گه هرگز نگو دیره که هر روز ، روز تقدیره رهایی ریشه ی ما بود ، همه اندیشه ی ما بود ولی در آن روی سکه تبر بر ریشه ما بود گل و گلدون و گل خونه شده امروز یک ویرونه سر فواره ها خونه ، ببین مردن چه آسونه لالا لالا گل لاله ، حریم عشق پا ماله سیاهی رنگ هر سفره ، سر هفت سین هرساله لالا لالا گل زیره ، بابات دستاش به زنجیره می گه هرگز نگو دیره که هر روز روز تقدیره لالا لالا گل زیره ، بابات دستاش به زنجیره می گه هرگز نگو دیره که هر روز روز ، تقدیره لالا لالا گل زیره ، بابات دستاش به زنجیره می گه هرگز نگو دیره که هر روز ، روز تقدیره
-
6
نيايش
خدایم آه ای خدایم آه ای خدایم صدایت میزنم بشنو صدایم شکنجه گاه این دنیاست جایم به جرم زندگی این شد سزایم آه ای خدایم بشنو صدایم مرا بگذار با این ماجرایم نمی پرسم چرا این شد سزایم آه ای خدایم بشنو صدایم گلویم مانده از فریاد و فریاد ندارد کز غم مرگ صدا را به بغض در نفس پیچیده سوگند به گل های به خون غلتیده سوگند به مادر سوگوار جاودانه که داغ نوجوانان دیده سوگند خدایا حادثه در انتظار است به هر سو باد وحشی درگذار است به فکر قتل عام لاله ها باش که خواب گل به گل کابوس خار است خدایم ای پناه لحظه هایم صدایت میزنم با گریه هایم صدایت میزنم بشنو صدایم الهی در شب فقرم بسوزان ولی محتاج نامردان مگردان عطا کن دست بخشش همتم را خجل از روی محتاجان مگردان الهی کیفرم را میپذیرم که از تو ذات خود را پس بگیرم کمک کن تا که با ناحق نسازم برای عشق و آزادی بمیرم خدایم ای پناه لحظه هایم صدایت میزنم با گریه هایم صدایت میزنم بشنو صدایم
-
7
سرگردان
از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده آهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده غم سرگردونی هامو با تو صادقانه گفتم اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم با تنم دردی اگه بود بی رمق بود اگه پاهام تازه تازه با تو گفتم اگه کهنه بود دردام من سرگردون ساده تو رو صادق می دونستم این برام شکسته اما تو رو عاشق می دونستم تو تمام طول جاده که افق برابرم بود شوق توراه توشهء من اسم تو هم سفرم بود من دل شیشه ای هر جا هر شکستنکه شکستم زیر کوهبار غصه هر نشستن که نشستم عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده تو رو فریاد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده نیزهء نم باد شرجی وسط دشت تابستون تازیانه های رگبار توی چلهء زمستون نتونستن ،نتوستن کینهء منو بگیرن از من خستهء خسته شوق رفتنو بگیرن حالا که رسیدم اینجا پر قصه برا گفتن پر نیاز تو برای آه کشیدن و شنفتن تو رو با خودمغریبه از غمم جدا می بینم خودمو پر از ترانه تو رو بی صدا می بینم کی صدایتو داد به مهتاب ؟ مهتابو کی برد از اینجا ؟ اسمتو کی داد به خورشید ؟ خورشید و کی داد به ابرا ؟ با من رهیدهاز خود یک ترانه هم صدا شو با مناز زنجیر این شب هم صدا شو و رها شو
-
8
جنگل جارى
در این حریم شبانه ی ستم گرفته در این شب خوف و خاکستر که غم گرفته رفیق روزان روشن رهایی من ستاره ها را صدا بزن دلم گرفته قامت یاران از خبرداران اگر شکسته جنگل جاری رو به بیداری به گل نشسته بهار من رو به بیداری جنگل جاری جوانه بسته ستاره سوسو نمی زند اگر چه بر من رفیق شبهای بی کسی ای سر به دامن در این سکوت سترون سنگر به سنگر چراغ خورشید واره ی چشم تو روشن قامت یاران از تبرداران اگر شکسته جنگل جاری رو به بیداری به گل نشسته بهار من رو به بیداری جنگل جاری جوانه بسته قامت یاران از تبرداران اگر شکسته جنگل جاری رو به بیداری به گل نشسته بهار من رو به بیداری جنگل جاری جوانه بسته
-
9
ياس پرپر
لالایی لالایی لالایی عزیز نازنین من لالایی بخواب این آخرین خواب تو شیرین پس از این قهرمان قصه هایی تو ای سرباز و ای فرزند بهتر جدا از بستر و آغوش مادر به غسلت می برم با دیده ی تر به تو پوشم کفن از یاس پرپر لالایی لالایی لالایی عزیز نازنین من لالایی بخواب این آخرین خواب تو شیرین پس از این قهرمان قصه هایی به اون گوری که شد گهواره تو برای پیکر صد پاره تو می خونم من اگه بسته ز بیداد گلوی مادر بیچاره تو شد از خون تو خاک جبهه رنگین در اون ظلمت سرای سرد و غمگین بخواب ایران ز تو بر جا می مونه عزیزم آخرین خواب تو شیرین لالایی لالایی لالایی عزیز نازنین من لالایی بخواب این آخرین خواب تو شیرین پس از این قهرمان قصه هایی به اون گوری که شد گهواره تو برای پیکر صد پاره تو می خونم من اگه بسته ز بیداد گلوی مادر بیچاره تو شد از خون تو خاک جبهه رنگین در اون ظلمت سرای سرد و غمگین بخواب ایران ز تو بر جا می مونه عزیزم آخرین خواب تو شیرین لالایی لالایی لالایی عزیز نازنین من لالایی بخواب این آخرین خواب تو شیرین پس از این قهرمان قصه هایی لالایی لالایی لالایی عزیز نازنین من لالایی
-
10
فدائى وطن
وطن اینجا کسی فکر کسی نیست اگه از گشنگی الان بمیری برای بردن نعشت یکی نیست وطن اینجا همه با هم غریبن وطن اینجا همه با هم غریبن اگر چه ظاهراً با هم رفیقن، ته دل دشمنند و نا رفیقن وطن اینجا همه حرفا دروغه رفاقتها سر شیپور و بوقه وطن اینجا همه حرفا دروغه رفاقتها سر شیپور و بوقه هنوز بازار نامردا شلوغه وطن قربون بوی کاگلاتم فدایی همه خوب و بداتم اگه برگردم این بار خاک پاتم وطن امیدوارم زنده باشی همیشه بودی و همیشه باشی الهی باشی و پاینده باشی الــــهی وطن اینجا رهایی ریشخنده درِ دروازهاش زنجیر و بنده نمیبینم یکی رو که یه رنگه دروغه هر که پیش روت میخنده وطن باور کن حرفامو نگاه کن به تو هر کی که نزدیکه صدا کن همه انگار کرند و کورن اینجا همه از آدمیت دورن اینجا وطن اینجا همه حرفا دروغه رفاقتها سر شیپور و بوقه وطن اینجا همه حرفا دروغه رفاقتها سر شیپور و بوقه هنوز بازار نامردا شلوغه وطن قربون بوی کاگلاتم فدایی همه خوب و بداتم اگه برگردم این بار خاک پاتم وطن امیدوارم زنده باشی همیشه بودی و همیشه باشی الهی تا ابد پاینده باشی الــــهی
Not playing
YouTube tracks pause when you lock the screen or switch apps — this is a browser limitation, not a bug.