گرگ
ترکها
-
1
معلم تاریخ ما
معلم تاریخ ما عاشق آزادهای بود فقط یه قصه گوی خوب مشرقی سادهای بود معلم تاریخ ما هرگز به ما نگفت چرا گذشتهها رو قصه کرد نه چند و چون ماجرا تاریخ وحشتکدهای بیشرم و بیترحم است دریای آتش است و خون پیوسته در تلاطم است شمشیر فاتحان قلم مرکب خون مردم است در این هیاهوی غریب معنای آدمی گم است معلم تاریخ ما کاشکی به ما میگفت چرا چرا پسر جای پدر چرا سقوط چرا سفر ویرانی یک سرزمین فقط برای یک نفر معلم تاریخ ما کاشکی به ما میگفت چرا تاریخ وحشتکدهای بی شرم و بی ترحم است در این هیاهوی غریب معنای آدمی گم است تاراج یا خراج خون یا قتل عام بی دریغ فریب تاریخی عدل ایمان به ضرب و زور تیغ برادران حیله گر پدرکشان بی پسر توطئه های مادران پسر به کیفر پدر هنوز خون میجوشد از فوارههای باغ فین به یاد اعدام امیر با حیله و فتوای دین معلم تاریخ ما کاشکی به ما میگفت چرا نان خیانتها چرا بر سفره تفاهم است هر فتح باری از شکست بر شانههای مردم است تاریخ وحشتکدهای بی شرم و بی ترحم است در این هیاهوی غریب معنای آدمی گم است اگر به ما میگفت چرا شاید که اینجا نبودیم در خانه یا دور از دیار با هم و تنها نبودیم اگر به ما میگفت چرا شاید که اینجا نبودیم شاید که اینجا نبودیم با هم و تنها نبودیم شاید که اینجا نبودیم
-
2
گرگ
ملتی افتاده و زار و زبون گرگ بیرون دارد و گرگ درون حلقه حلقه گرگ پیرامون ما سیرشان هرگز نسازد خون ما گر چنین بر ما بزرگی میکنند بره میبینند و گرگی میکنند گفت دانایی که گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر لاجرم جاریست پیکاری ستُرگ روز و شب ما بین این انسان و گرگ زور بازو چارهی این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش هر که با گرگش مدارا میکند خلق و خوی گرگ پیدا میکند هر که با گرگش مدارا میکند خلق و خوی گرگ پیدا میکند مردمان گر یکدگر را میدَرند گرگهاشان رهنما و رهبرند آن ستمکاران که با هم مَحرمند گرگهاشان آشنایان همند در جوانی جان گرگت را بگیر وای اگر این گرگ گردد با تو پیر روز پیری گرچه باشی همچو شیر ناتوانی در مصاف گرگ پیر هر که گرگش را دراندازد به خاک رفته رفته میشود انسان پاک وان که از گرگش خورد هردم شکست گرچه انسان مینماید گرگ هست هر که با گرگش مدارا میکند خلق و خوی گرگ پیدا میکند هر که با گرگش مدارا میکند خلق و خوی گرگ پیدا میکند هر که با گرگش مدارا میکند خلق و خوی گرگ پیدا میکند هر که با گرگش مدارا میکند خلق و خوی گرگ پیدا میکند گرگها همراه و انسان ها غریب با که باید گفت این حال عجیب
-
3
دروغ
در گیر و دار محکمه میزان دروغگوست در کشوری که رعیت و سلطان دروغگوست تشخیص گرگها چقدر سخت میشود در گلهای که حضرت چوپان دروغگوست آن کس که راه راست نشان میدهد به شهر سخت است باورش که چه آسان دروغگوست شهری دروغگو خطرش کمترست از یک رهگذر که از سر ایمان دروغگوست دروغگوست تاریخ را لشکر قالب نوشته است تاریخگوی قالب دوران دروغگوست ما را گریز نیست از قحطی و دشمنی وای از قبیلهای که فراوان دروغگوست داد از قبیلهای که فراوان دروغگوست باید به امید کدامین علاج بود وقتی طبیب از سر درمان دروغگوست آن کس که راست گفتن ما را حرام کرد صد بار توبه کرد و کماکان دروغگوست وای از قبیلهای که فراوان دروغگوست داد از قبیلهای که فراوان دروغگوست
-
4
نفس ایران
این صدای نفس ایران است این صدای نفس ایران است خوش فروغیست فرحبخش که از باد سحر میآید یا شرابیست که از چشمهی عشق بر لب جان من تشنه جگر میآید این صدای نفس ایران است نکند باد زمان باز ورق گردان است یا که این باغ جگر خشک گلاب افشان است این چه بادیست که گلریزان است این خزانیست که با مرگ جوانمردان است این خزانیست که با مرگ جوانمردان است این صدای نفس ایران است این صدای نفس ایران است گوش بگذار به دروازهی نور گوش بگذار به دروازهی نور با صدای قدم صبح صداهای دگر میآید این صدای نفس ایران است این صدای نفس ایران است
-
5
اینبار
در دست گلی دارم اینبار که میآیم آن را به تو میسپارم این بار که میآیم در دست گلی دارم اینبار که میآیم یک سینه سخن دارم اینبار که میآیم اینبار اینبار اینبار منم و قافلهی باد بهاری اینبار نفسام چهچه آواز قناری با بار غزل بار عسل میرسم اینبار با قصهی تو گرمی هر مجلسم اینبار اینبار اینبار با قاصدکا خوشخبر و خوشقدم اینبار آخر به در خانهی تو در میزنم اینبار میآیم و هر ذره دل و جان و تنم تو گلبانگ سفرنامهی عاشق شدنم تو دریاب که معطر شدهام از گل ایثار بردار تمامی دلم پیشکش دیدار اینبار اینبار اینبار پریزادهی عشق آمده با من اینبار پرستوی امید پر زده با من انگار که نه دیروز و نه امروز و نه فرداست ای وای زمان مستو زمین محو تماشاست چون لی لی جوباران میخوانمو میآیم چون هی هی چوپانان میخوانمو میآیم در دست گلی دارم اینبار که میآیم یک سینه سخن دارم اینبار که میآیم اینبار که میآیم
-
6
به من فکر کن
دلم با تویه فکر چیزی نباش خودم غصهها تو به جون میخرم تو رو با خودم هر کجا که بگی تو رو سمت لبخند و گل میبرم تمام منی کم نشو کم نیار با این روزگار و غمش تا نکن امیدم تویی از ته دل بخند نگاهتو از گریه دریا نکن اجازه نده ابر بیحوصله لب مرز خنده بباره بره به روز سیاه و شب شک نباز بگو ناامیدی بزاره بره بگو ناامیدی بزاره بره به روزای خوبی که پیش منی به آیندهای تازه و دیدنی به سقفی که پر میشه از روشنی به من فکر کن تو قلب منی که نفس میزنی کنار تن من توی پیرهنی واسه اینکه باور کنی از منی به من فکر کن منو قله کن عشقو بالا ببر به دنیا بگو فاتح من شدی بدون تو این زندگی مرگ بود دلیلی برای نمردن شدی تو این دوره از حیله و حرف و رنگ کنار تویم با یه حس قشنگ اگه عاشقی با غرورت بجنگ به من فکر کن منم از بد لحظهها دلخورم منم گاهی از آدما میبرم شبیه تو از درد بودن پرم به من فکر کن به روزای خوبی که پیش منی به آیندهای تازه و دیدنی به سقفی که پر میشه از روشنی به من فکر کن تو قلب منی که نفس میزنی کنار تن من توی پیرهنی واسه اینکه باور کنی از منی
-
7
سرود زندگانی
طبیبان را ز بالینم برانید من را از دسته اینان وا رهانید ------------**##**------------ به گوشم جایه این ایات افسوس سرود زندگانی را به خوانید ------------**##**------------ دله من چون پرستویه بهاری ست از این صحرا به ان صحرا فراریست ------------**##**------------ دله عاشق گریبان پاره خوشتر به کوی دلبران اواره خوش تر ------------**##**------------ غمه دل با همه بیچارگی ها ازاین غم ها که دارد چاره خوش تر ------------**##**------------ دله من چون پرستویه بهاریست از این صحرا به ان صحرا فراریست ------------**##**------------ دل از این عمره شیرین بر نگیرم به این زودی نمیخواهم بمی رم ------------**##**------------ دل از این عمره شیرین بر نگیرم ------------**##**------------ هنوزهم چشمه دل دنبال فرداست ------------**##**------------ هنوزهم سینه لب ریز از تمناست هنوز این جان بر لب مانده ام را ------------**##**------------ دراین بی ارزویی ارزو خواست دلم یک لحظه در یک جا نمانده است ------------**##**------------ من را دنباله خود هر سو کشانده است به هر لبخنده شیرین دل سپرده است ------------**##**------------ برایه هر نگاهی نغمه خوانده ست دل از این عمره شیرین بر نگیرم ------------**##**------------ به این زودی نمیخواهم بمیرم دل از این عمر شیرین بر نگیرم ------------**##**------------ ------------**##**------------ شکیب دل همه در بی شکیبی ست قرار دل همه در بی قراریست ------------**##**------------ دله عاشق گریبان پاره خوشتر به کوی دلبران اواره خوش تر ------------**##**------------ اگر هستی زند هر لحظه تیرم مگر از عرش بر خیزد سفیر ام ------------**##**------------ دل از این عمره شیرین برنگیرم به این زودی نمی خواهم بمیرم ------------**##**------------ دل از این عمره شیرین بر نگیرم
-
8
زندگی یعنی همین
سادگیهای قشنگ آرزوهای محال چشم گذاشتن رو غرور گم شدن توی خیال تیله بازی روی خاک چیدن میوه کال کودکی و معنی یه فرشته رو زمین زندگی یعنی همین زندگی یعنی همین کودکی و معنی یه فرشته رو زمین زندگی یعنی همین زندگی یعنی همین شعر خوندن وسط غرش تیر و تفنگ دل سپردن به امید توی بحبوحه جنگ سبز و سرخابی شدن لحظههای رنگارنگ لذت از کاشتن گل نفرت از میدون مین زندگی یعنی همین زندگی یعنی همین لذت از کاشتن گل نفرت از میدون مین زندگی یعنی همین زندگی یعنی همین رو به تبعید عمیق یه سفر شبیه خواب میون این همه آب آب تنی توی سراب به جهان خشم و آه خنده با حال خراب روی آهنگ سکوت یه ترانه مثل این زندگی یعنی همین زندگی یعنی همین روی آهنگ سکوت یه ترانه مثل این زندگی یعنی همین زندگی یعنی همین توی لحظه های بد رو غمات خط بکشی من برات بخونم و تو برام زمزمه شی به تو وابسته بشم تو ازم خسته بشی زنده باشی بمیرم برای تو نازنین زندگی یعنی همین زندگی یعنی همین زنده باشی بمیرم برای تو نازنین زندگی یعنی همین زندگی یعنی همین زندگی یعنی همین زندگی یعنی همین
-
9
بوف کور
مینویسم از غروبم از سقوط هفت هزار سال از افول یک تمدن مرگ شعر شکستن بال مینویسم از جوانی از رگ سبز گذشته از تبار کوه دماوند از کتاب نانوشته رنگ این سالهای آخر رنگ نسل بوف کوره مثل خودکشی صادق از غم مرگ غروره زیر پاهای تو هستم تو منو زنده نگهدار از تو شعر قرن پنجم رستم قصه رو بردار تو منو زنده نگهدار من هویت تو هستم خاک سرخ وطنم که از سکوت تو شکستم رنگ این سالای آخر رنگ نسل بوف کوره مثل خودکشی صادق از غم مرگ غروره من صدای رنگ سرخم یه نوشته روی دیوار حرف هر کتاب سوخته تو منو زنده نگهدار تو منو زنده نگهدار روی کاغذهای پاره با قلمهای شکسته توی حبس هر ستاره تو منو زنده نگهدار در شب قهر سپیده با یه آهنگ حماسی روی آخرین قصیده تو منو زنده نگهدار زیر استبداد و آوار تو منو زنده نگهدار با ترانه های بیدار رنگ این سالای آخر رنگ نسل بوف کوره مثل خودکشی صادق از غم مرگ غروره رنگ این سالای آخر رنگ نسل بوف کوره مثل خودکشی صادق از غم مرگ غروره
-
10
درد گنگ
نمیدانم چه میخواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته است در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته است نمیدانم چه میخواهم بگویم غمی در استخوانم میگدازد خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی میسوزدم گه مینوازد فغانی گرم و خون آلود و پر درد غروبی پیچدم در سینه تنگ چو فریاد یکی دیوانه گنگ که میکوبد سر شوریده بر سنگ سرشکی تلخ و شور از چشمه دل نهان در سینه میجوشد شب و روز چنان مار گرفتاری که ریزد شرنگ خشمش از نیش جگرسوز پریشان سایهای آشفته آهنگ ز مغزم می تراود گیج و گمراه چو روح خوابگردی مات و مدهوش که بی سامان به ره افتد شبانگاه درون سینهام دردیست خون بار که همچون گریه میگیرد گلویم غمی آشفته دردی گریه آلود نمیدانم چه میخواهم بگویم نمیدانم چه میخواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته است در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته است نمیدانم چه میخواهم بگویم غمی در استخوانم میگدازد خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی میسوزدم گه مینوازد نمیدانم چه میخواهم بگویم نمیدانم
-
11
لبخند
لبخند بزن لبخند بر این منه بی لبخند لبخند تو یعنی عشق آزادی من از بند لبخند بزن ای عشق بر این من افسرده بر من که دلم تنگ است با مرگ جهان مرده لبخند تو یعنی گل آغاز بهار من برگشتن ساعتها بستن از حصار من لبخند تو یعنی صبح آغاز شکفتن ها زیبا شدن دنیا دریا شدن دریا از خاطره تاریکم ای حادثه ی روشن دلتنگم از این ظلمت لبخند بزن بر من من تشنه ترین تشنه بی خواب ترین بی خواب تاریک تر از ابلیس پیچیده تر از گرداب ای دست تو سازنده سازنده ی آینده از زخم نجاتم بخش با مرحم گل خنده لبخند بزن ای عشق لبخند بزن بر من معنایه رهایی باش آزادیه من از تن لبخند بزن لبخند لبخند بزن لبخند لبخند بزن لبخند لبخند بزن لبخند لبخند بزن لبخند
-
12
دیار آشتی
باری اگر روزی کسی از من بپرسد چندی که در روی زمین بودی چه کردی من میگشایم پیش رویش دفترم را گریان و خندان برمیفرازم سرم را آنگاه میگویم که بذری نو فشاندست تا بشکفد تا بردهد بسیار ماندست در زیر این نیلی سپهر بی کرانه چندان که یارا داشتم در هر ترانه نام بلند عشق را تکرار کردم با این صدای خسته شاید خفتهای را در چارسوی این جهان بیدار کردم من مهربانی را ستودم من با بدی پیکار کردم پژمردن یک شاخه گل را رنج بردم مرگ قناری در قفس را غصه خوردم وز غصه مردم شبی صد بار مردم شرمنده از خود نیستم گر چون مسیحا آنجا که فریاد از جگر باید کشیدن من با صبوری بر جگر دندان فشردم اما اگر پیکار با نابخردان را شمشیر باید میگرفتم بر من نگیرید من به راه مهر رفتم در چشم من شمشیر در مشت یعنی یعنی کسی را میتوان کشت در راه باریکی که از آن میگذشتم تاریکی بی دانشی بیداد میکرد ایمان به انسان شب چراغ راه من بود شمشیر دست اهرمن بود تنها سلاح من در این میدان سخن بود شعرم اگر در خاطری آتش نیفروخت اما دلم چون چوب تر از هر دو سر سوخت سبرگی از این دفتر بخوان شاید بگویی آیا که از این می تواند بیشتر سوخت شب های بی پایان نخفتم پیغام انسان را به انسان بازگفتم حرفم نسیمی از دیار آشتی بود در خارزار دشمنیها شاید که طوفانی گران بایست میبود تا برکند بنیان این اهریمنیها پیران پیش از ما نصیحت وار گفتند دیر است دیر است تاریکیِ روحِ زمین را نیروی صد چون ما ندایی در کویر است نوحی دگر میباید و طوفان دیگر دنیای دیگر ساخت باید وز نو در آن انسان دیگر اما هنوز این مرد تنهای شکیبا با کوله بار شوق خود ره میسپارد تا از دل این تیرگی نوری برآرد در هر کناری شمع شعری میگذارد اعجاز انسان را هنوز امید دارد اعجاز انسان را هنوز امید دارد
Not playing
YouTube tracks pause when you lock the screen or switch apps — this is a browser limitation, not a bug.