Listen
متن
یاد آن روزگاری که دمساز تو بودم
تو را میپرستیدم با تمام وجودم
دردا که زیر و رو شد دنیای چون بهشتم
نفرین بر سرنوشتم نفرین بر سرنوشتم
ای آرزوی جانم بگذر بر آشیانم
در کام نامرادی از این بیشم میفکن
یاد عشق تو بود همیشه در قلب من
امید از تو بریدم شدم دیوانه از غم
در عین ناامیدی فراموشت نکردم
اکنون به حکم تقدیر زنم از دام تو پر
روم با دیدهی تر سوی دیار دگر
ای آرزوی جانم بگذر بر آشیانم
بر دام نامرادی از این بیشم میفکن
یاد عشق تو بود همیشه در قلب من