Listen
متن
ترانه سرا ودكلمه: هما ميرافشار
آهنكساز: اسدالله ملك
خواننده: مهستى
انتشار ترانه: زمستان سال ١٣٥١
تو بايد بدانى كه خود كوروش ديكرى، شهريارا
تو بايد بدانى به تاج كيان افسرى، شهريارا
جدا از توايران بود جسم بى جان
تو بايد بدانى كه بايد بمانى
خداي دلٍ ما براي دلٍ ما
تو بايد بدانى كه بايد بمانى
به هستى، تو هستى كه بر مُلک دلها شهى به خدا
نكردد الهى دلِ مهربانت آسيرٍ بلا
تويى چون دل و دين، تويى جانٍ شيرين
تويى همجو ايمان، مقدس چو بيمان
كه ملت چو عاشق تورا مى برستند
شها! بعد خالق تورا مى برستند
خداى زمينى به مُلك وبه ملت
به شهبانوي ما خدايت ببخشد
چو باشد رضايت رضاي دل ما
به تو، خالقٍ تو، رضايت ببخشد
به هستى، تو هستى كه بر مُلک دلها شهی به خدا
نكردد الهى دل مهربانت آسيرٍ بّلا
جدا از توايران بود جسم بى جان
تو بايد بدانى، كه بايد بمانى
خداي دلٍ ما براي دلٍ ما
تو بايد بدانى، كه بايد بمانى