Listen
متن
ضیاء:
اين دسته گُل ياس كه چون دست تو زيباست
يك هديهی ناجيز از اين عاشق شيداست
رامش:
اكنون كه دم از عشق زدى راست بكو، راست
آيا دل تو شيفتهى مهر رُخ ماست؟
ضياء:
آرى به خدا دل چو بر اين عشق نهادم
افروختم و آتش آن داد به بادم!
رامش:
این یاس نشانی ز صفای دل و باكى ست
برگویی كه قصد تواز این هديه به من چیست؟
ضياء:
قصدم كه تورا عاشق و دلداده چو من نيست
كر نیست، بكو نيست! وكر هست، بكو كيست!
رامش: بهبه كه چه خوش كرد دل خسته، كُل ياس
ضیاء: اى جان به فدای تو و اين دسته گُل ياس