Listen
متن
غنچه نشکفته شب به چمن خفته
به امید لبخند سحر که گشاید زان خنده مگر
دل تنگ بیمارش را
بگشاید فرخنده لبش بفزاید در جان طربش
بفروزد گفتارش را(؟)
بلور(؟) سحری همچون غنچه منم
تا بر من ندمی لبخندی نزنم
ای خورشید جهان امشب سر نزنی
بر هم (؟) تا دیگر نزنی
از جور تو دل به مرادش نرسد
داد از دل تو که به دادش نرسد
گر زد(؟) مرغ چمن گوید نغمهزنان فسانهها در گوشم
من ای صبح طرب(؟) دلتنگم همه شب برفته از سر هوشم