Listen
متن
سوزد ز تب، آن لاله رو
من آتشم از سوز او
من به بالينش نشسته
بر دو جشمش ديده بسته
شايد، شايد ديده بكشايد
برمه رويش فكنده
سايه مزكان بلندش
كشته همچون موج دريا
سينهى همجو برنده ش
مى رود از دل قرارم
بشنوم چون نالوى او
مى جكد اشكم چو شينم
بررخ چون لالوى او
بچكد اشكم به رويش
بكشم دستى به مويش
ز دلم خيزد دود آهى
به دعا مى خواهم امشب
كه رها سازد او را تب
به تن من ريزد الهى