Listen
متن
هر شب، هر شب میگویم
قصههای رسوایی خود
در سکوت تنهایی خود
از عم بیفردایی خود با نگاه خاموشم
هر شب، هر شب میگویم
یادگار آن خاطرهها
رفته آنشب از کلیهی ما
مانده بی او در دشت بلا بار غمها بر دوشم
هر شب هر شب میگویم
در دل دارم تنها، داغ حسرت بر جا
من میمیرم بی او یا امشب یا فردا
هر شب، هر شب میگویم
قصههای رسوایی خود
در سکوت تنهایی خود
از عم بیفردایی خود با نگاه خاموشم
هر شب، هر شب میگویم
یادگار آن خاطرهها
رفته آنشب از کلیهی ما
مانده بی او در دشت بلا بار غمها بر دوشم
در شام خاموشم، کرده فراموشم
از دست ناکامی تنها می نوشم
هر شب، هر شب میگویم
قصههای رسوایی خود
در سکوت تنهایی خود
از عم بیفردایی خود با نگاه خاموشم
هر شب، هر شب میگویم
یادگار آن خاطرهها
رفته آنشب از کلیهی ما
مانده بی او در دشت بلا بار غمها بر دوشم
هر شب هر شب میگویم.