Listen
متن
صحرا نشين
(هر كه ديدم يارى داره، من ندارم)
شعر: رضا جنتى عطايى
آهنك: بزرك لشكرى
خواننده: ياسمين
هر كه ديدم يارى داره من ندارم
شب كه ميشه خانه اى روشن ندارم
برم بيش خدا، دادى بر آرم
من از كى كمترم يارى ندارم
من جرا يك كل به صد كلشن ندارم
اى خدا من كه دل از آهن ندارم
اى خدا من كه دل از آهن ندارم
كاشكى در دل غم نداشتم
شب روى سنك سر ميذاشتم
از همه بودم جدا
از ديار، آن آشنا
من كه اينجا يار وغمخوارى ندارم
ديكه در شهر شما كارى ندارم
من جرايك كل به صد كلشن ندارم
اى خدا من كه دل از آهن ندارم
اى خدا من كه دل از آهن ندارم
بستم دكر بار سفر
ميرم به يك شهر دكر
ميرم ودل به دريا مى زنم
سربه دشت وبه صحرا مى زنم
مى رم آنجا ودر آنجا ميزنم
من جرايك كل به صد كلشن ندارم
اى خدا من كه دل از آهن ندارم
اى خدا من كه دل از آهن ندارم